مشکلات زندگی با همسری که دچار وسواس است

مشکلات زندگی با همسری که دچار وسواس است

تعداد زیادی از افرادی که وسواسی هستند به مرحله ازدواج نیز میرسند که رفتار انها منجر به اذيت روانی همسرشان خواهد شد.افرادی که وسواس بازرسی دارند بسیار هوشمندانه و ماهرانه افراد و موقعیت‌ها را دستکاری می کنند تا به هدف و خواسته خود برسند.

 

شریک زندگیتان این احساس را در شما پرورش میدهد که گویا شما نمی توانید هیچ کاری را درست انجام بدهید و تنها راه درست انجام یک کار، همانی است که او انجام میدهد.شاید پیش آمده باشد که برای پیشگیري از تنش‌ها، تن به خواسته‌هاي او بدهید اما او هر بار آن موارد رابه‌عنوان شواهدی از ضعف و ناتوانی شما یادآوری می کند وهمچنان شما را وادار می کند به خواسته او رفتار کنید.

 

بنابر این اولین نکته‌اي که لازم است بدانید این است که شما ضعیف و غیر قابل قبول نیستید. شما به اندازه کافی قوی و هوشمند هستید و تلاش‌هاي او برای این‌که از شما موجودی ناتوان و نیازمند بسازد مبتنی بر واقعیت نیستند.

 

افراد بازرسی‌گر دو شخصیت متفاوت دارند؛ در روابط اجتماعی آنها بسیار محبوب، شاد و سرزنده و مهربان هستند اما فقط کسانی که با آنها زندگی کرده باشند خشم، پرخاش و خشونت‌ چنین افرادی را می‌شناسند. بهمین دلیل است که دوست و فامیل اصلاً نمی‌فهمند چرا شما در زندگیتان خوشحال نیستید و چنین فرد جذابی را دوست ندارید.

 

در واقع این نقابی است که او استفاده می کند تا شما را متقاعد کند هیچکس با او مشکلی ندارد جز شما که نمیخواهید قبول کنید او چقدر درست و عالی رفتار می کند.

 

گفت‌ و‌ گو هنوز یک راه حل است

در علم روان‌شناسی وسواس بازرسی نشانه شخصیت ناکارآمد است. اگر نشانه‌هاي این وسواس تازه شروع یا یافت شده‌اند هنوز فرصت دارید تا روی این مسأله کار کنید. از شریک زندگیتان بخواهید تا برای یک گفت‌و‌گوی مؤثر وقت بگذارد.

 

دراین گفت‌و‌گو سعی کنید به روش‌هاي بازرسی اشاره کنید و بگویید که چطور تمایل او به بازرسی زندگی و انتخاب‌هایش شما را محدود کرده و اذيت داده است. اگر وسواس بازرسی در مراحل اولیه باشد با بحث و به چالش کشیدن مسائل میتوانید آنرا اصلاح کنید.

 

ایستادن روی پای خود

اگر چه فرد نظارت‌گر دوست دارد فرمان بدهد تا خواسته‌هایش پیش برود اما شما نباید تابع باشید. شبی که او از شما می خواهد برایش غذای خاصی را بپزید مخالفت کنید و بهانه بیاورید. اگر او میـــخواهد کتاب‌ها به ترتیب خاصی در کتابخانه قرار بگیرد یا شما را وادار می کند کت و شلوار خاصی را برای میهمانی بپوشید

 

با آن مخالفت کنید و از تمایلات خودتان حرف بزنید. تا زمانی که شما او و خواسته‌هایش را تأیید میکنید و تابع هستید او به رفتارش ادامه میدهد. مخالفت‌هاي شما همان تلنگری است که او به آن احتیاج دارد.

البته چنین واکنشی زمانی اثربخش است که او به رابطه با شما نیاز داشته باشد و واقعاً دنبال یک رابطه سالم باشد. دراین صورت مخالفت شما به او نشان می دهد باوجود علاقه جاری دراین رابطه شما اجازه نمیدهید او با فرمان‌هایش همه ی چیز را بازرسی کند.

 

خواسته‌ها و نیازهای شما نیز ارجمند و ارزشمند هستند و او برای حفظ رابطه نمیتواند شما را زیر سلطه خواسته‌هاي خود قرار بدهد، تا زمانی که او ترس و ضعف شما را در مقابل خودش می بیند تغییری در رفتارش ایجاد نخواهد کرد بلکه با رضایت بیشتری همه ی چیز را بازرسی می کند.

 

نظافت و تمیز بودن لازمه زندگی است، اما وقتی بیش از حد شود، نتیجه‌اش می شود زندگی سحر و کیوان که به خاطر همین مساله به بن‌بست خورده ودر دو راهی جدایی یا ادامه زندگی ایستاده‌اند.

 

بهتر است داستان زندگی‌ این زوج را از زبان کیوان بخوانید: «از زنم خیلی راضی هستم. همه ی جور هنری بلد است از کدبانوگری و آشپزی بگیرید تا هر کاری که فکرش را کنید. صداقت و مهربانی در وجودش موج میزند.

 

بدون اجازه من حتی آب هم نمیخورد و برای همین کارهایش است که بی‌اندازه دوستش دارم و عاشقش هستم. خلاصه از هر نظر نمره زنم 20 است، اما مشکل بزرگی دارم و چیزی نمانده روانی شوم. آن هم وسواس بیش از اندازه زنم است که آبرو برایم نگذاشته و با کارهایی که میکند جرات نمیکنم به مهمانی بروم یا مهمانی رابه خانه‌ام دعوت کنم.»

 

مرد جوان نفسی چاق می کند و ادامه میدهد: «اوایل که مهمانی می‌رفتیم، هر جا مهمان بودیم، قاشق چنگال مخصوص خودش را برمی‌داشت و میگفت وسایل صاحبخانه تمیز نیست و خوب آبکشی نشده‌اند. مدام در حال شستن خانه یا خودش است. خدا آن روز را نیاورد که یک تار مویم کف دستشویی بیفتد.

 

صدایش را بلند کرده و جیغ و داد میکند که تازه دستشویی را شسته بودم چرا کثیف کردی؟ دستشویی هیچکس هم نمی رود. چون از نظر او دستشویی خانه‌هاي دیگر کثیف است حتی خانه مادرش. مادر خودش را هم قبول ندارد، از بس که وسواسی است. تنها کسانی که قبول شان دارد خاله‌هایش هستند که البته مثل خودش وسواسی‌اند.

 

از سرکار که برمی‌گردم حق ندارم پایم را در خانه بگذارم. باید همان دم در جورابم را دربیاورم، دمپایی بپوشم، یکراست به حمام بروم و پاهایم را بشویم. چون کثیفم. خدا نکند مهمان به خانه‌مان بیاید. به محض این‌که پایشان را بیرون بگذارند با شامپو فرش و پودر لباسشویی و فرچه و هرچه مواد شوینده که دم دستش بیاید،

 

به جان فرش‌ها می‌افتد و همه ی‌شان را می‌سابد. از بس اینکار را کرده که رنگ و روی فرش‌ها رفته است. پارسال یک تابلوی گران قیمت خریدم، زنم به هوای این‌که تابلو خاک گرفته است، آنرا برده ودر حمام شسته بود. چیزی نمانده بود از شدت ناراحتی سکته کنم. تابلو از بین رفت و گذاشتیم دم در.

 

وسواس‌هاي سحر بهمین‌جا ختم نمیشود و یکبار که با شوهرش به باغ یکی از دوستانشان دعوت شده بود، اتفاقی افتاد که کیوان پشت دستش را داغ کرد تا هیچوقت به هیچ باغی نرود. کیوان درباره این ماجرا میگوید:

 

ماشینم را زیر سایه درختی پارک کرده بودم و یکی از درها باز بود. بعد از پایان مهمانی وقتی خداحافظی کردیم، زنم حاضر نشد داخل خودرو برود. چرا؟ چون سوسکی روی صندلی بود. پایش را توی یک کفش کرد که باید اتومبیل را بفروشی.

 

بعد از کلی اصرار و خواهش و تمنا راضی شد که صندلی‌ها را عوض کنم. یکبار هم بی‌هوا پشه‌اي راکه روی مبل نشسته بود، کشتم و خونش روی پارچه مالیده شد. حتی حاضر نشد دست به آن بزند و مبل را هم مثل تابلو دم در خانه گذاشت. شور همه ی چیز را درآورده است، اگر جایی برویم، از صاحبخانه مدام می‌پرسد میوه‌ها تمیز شسته شده‌اند؟ پیشدستی‌ها تمیزند؟

 

از خجالت سرم را بالا نمی گیرم. حتی به خودپرداز و گوشی و کارت بلیت هم رحم نمی کند و هربار که استفاده می کند، آنها را میشوید. با وسواس شدیدی به پول دست می زند. می گوید از کجا معلوم شاید کسیکه این اسکناس دستش بوده، به نظافت توجه نکرده است.

 

از بس خودش را می شوید که پوست تمام بدنش خشک شده است. پسرم که از مدرسه می آید، او هم مثل من حق ندارد در خانه راه برود. باید پاهایش را خوب بشوید و بعد دمپایی خانه بپوشد. بدبختی‌ام یکی دو تا نیست.

 

 

اگر غذا درست کنم، محال است به آن لب بزند و از نظر او بهداشتی نیست. ظرف‌ها را بشویم، چند دقیقه بعد دوباره آنها را در سینک ظرفشویی میگذارد و رویشان انواع و اقسام مواد پاک‌کننده مثل پودر و مایع ظرفشویی و وایتکس می‌ریزد و بعد از نیم ساعت آنها را آب میکشد.

 

از لباسشویی که بشدت بیزار است و از نظر او همه ی لباس‌هایي که لباسشویی می شوید هنوز کثیف هستند و آنها رابا دست میشوید. به در و دیوار خانه هم رحم نمیکند و با این‌که کاغذ دیواری شده‌اند، شلنگ آب را روی دیوار میگیرد. حاضر نیست به پریزهای خانه دست بزند و برای روشن و خاموش کردنشان دستکش میپوشد. از خودرو پیاده شود، محال است با دست درش را ببندد.

 

روزی 30 بار مسواک میزند و به خاطر استفاده زیاد از آب و مواد شوینده، هرماه کلی پول این ها را میدهم. بارها از سحر خواستم دست از این رفتارهایش بردارد، اما می گوید دست خودم نیست، به محبت نیاز دارم. تو محبت کن همه ی چیز درست میشود. محبت هم کردم، بهتر نشد که هیچ، بدتر هم شده است. یک بار باهم رفتیم مشاوره، روانشناس گفت باید دارو مصرف کنی، قبول نکرد.

 

مدام میگوید بقیه کثیف هستند و فقط من تمیزم. اصلا هم وسواس ندارم. با این‌که سحر را خیلی دوست دارم، اما با این شرایط چیزی به روانی شدن خودم هم نمانده است. هر جور هم با او صحبت می کنم، دلیل و منطق می‌آورم، اهمیت نمیدهد. چون هزار و یک دلیل بی‌ربط برای کارهایش می‌آورد. دیگر نمی دانم چکار کنم و از این وضعیت خسته شده‌ام.

 

چرا وسواسی هستیم/ راههای درمان وسواس

پرویز رزاقی روانشناس در مورد علل وسواسی بودن برخی زنان می گوید: وسواس نوعی پیام روان‌شناختی ذهنی و غیر ارادی است که شخص باوجود آگاهی از غیرعادی بودن آن قدرت ترکش را ندارد.وسواس دلایل مختلفی دارد و بعضی افراد این رفتار را از بستگان درجه یک یا دوم خود به ارث میبرند. علت دوم را می توان در هورمون‌هاي سروتونین و دوپامین در مغز جست‌وجو کرد که نقش‌شان ایجاد تعادل در شخصیت فرد است.

 

وی افزود: کاهش یا افزایش هر یک از این‌ها مشکلات و اختلالات روان‌شناختی ایجاد میکند. یادگیری و همچنین مشاهده نیز عوامل دیگری هستند که سبب بروز رفتار وسواس در فرد میشوند.

 

به گفته این روانشناس،عامل مهم دیگری که می توان به آن اشاره کرد و نقش بسزایی در بروز وسواس دارد، اضطراب است. هر چه سطح اضطراب فرد بالاتر باشد، میزان وسواس او نیز بیشتر خواهد بود. وسواس انواع مختلفی دارد که می‎توان وسواس شست‌وشو، بازرسی کردن، مذهبی، فکری، شمارش، آسیب زدن به دیگران و… اشاره کرد، اما شایع ترین نوع آن وسواس شست‌وشو و مذهبی است.

 

وی ادامه داد:فرد تصور میکند با شست‌وشوی زیاد می تواند خودرا آرام کند، در صورتی که انجام اینکار وسواس فرد را شدت می‌بخشد. چنین افرادی اگر بدلیل وسواس‌شان نتوانند مهمانی را در خانه بپذیرند، از مهمانی رفتن و مهمانی دادن خودداری می کنند.

 

رزاقی گفت:درمان اختلال وسواس o.c.d به دو شکل مراجعه به روانشناس بالینی و دارودرمانی انجام می شود، اما بهترین درمان ترکیبی بوده و استفاده هم زمان از مشاوره و دارو درمانی موثرتر خواهد بود. دوره درمان این اختلال بسته به تیپ شخصیتی افراد و مدت زمان ابتلای آنها به بیماری و ارثی بودن یا نبودنش بین 9 تا 14 ماه طول میکشد.

 

مشکلات جسمی وسواس

حسن میرزا حسینی روانشناس نیز در مورد پیامد های وسواس می گوید:وسواس بیشتر از این‌که دیگران را اذيت دهد، خود فرد مبتلا را دچار مشکل میکند و بشدت اذيت میدهد.

 

وی با اشاره به مشکلات جسمی افراد دارای وسواس افزود: افرادی که دچار وسواس هستند، به لحاظ جسمی دچار مشکلات متعددی میشوند. این ها بدلیل وسواسی که دارند درگیر مشکلات پوستی، زانو درد، آرتروز، مشکلات مفصلی، دیسک کمر، سائیدگی زانوها شده و زودتر از سایر افراد بدنشان دچار فرسودگی میشود.ضمن این‌که وسواس با افسردگی رابطه دارد، زیرا ریشه وسواس در افسردگی است.

 

به لحاظ جنسیتی نیز باید گفت که هم زنان و هم مردان به نسبت یکسان به وسواس مبتلا می شوند و نمی توان گفت کدام یک بیشتر با این اختلال دست و پنجه نرم می کنند. وی با شاره به این‌که مردان هم وسواسی هستند، تاکید کرد:ما مردانی هم داریم که بشدت وسواسی هستند، حالا این‌که چرا در جامعه خانم‌ها بیش از آقایان به وسواسی بودن مشهور هستند، علتش این است که خانم‌ها بیشتر در خانه هستند و آقایان در خارج از منزل به سر می برند.

 

این روانشناس تاکید کرد:وسواس طبق معمول به خودکشی منجر نمی شود و اگرهم فرد اقدام به اینکار کند، بیشتر از این‌که نگران خودش باشد، نگران اطرافیانش است که به آنها آسیبی وارد شود. در صورتی که افسردگی بسیار شدید باشد، احتمال این‌که فرد به سمت خودکشی سوق پیدا کند، دور از ذهن نیست.

 

وی گفت: بطور کلی کسانی که از وسواس رنج می برند و خودشان را وسواسی نمی دانند، 20 سال طول می کشد تا برای درمان مراجعه کنند و بعد از مراجعه هم عنوان می کنند که ما وسواسی نیستیم و تمیز هستیم، اما بعضی دیگر با علم به این موضوع اقدام به درمان می کنند.

 

وقتی نوجوانان ساز مخالف می زنند چه کنیم؟

وقتی نوجوانان ساز مخالف می زنند چه کنیم؟

امروز میپردازیم به روان شناسی نوجوانان وقتی که ساز مخالف میزنند و کسی نمیتواند با انها به درستی صحبت کند.نوجوانی مرحله ي عبور از کودکی و رسیدن به جوانی دوران پر التهاب و سختی برای خانواده و البته خود فرده.

 

دراین دوران تغییرات زیستی، روانشناختی و اجتماعی برای نوجوان پیش میاد. تغییرات ناشی از این دوران از سن 12 سالگی شروع میشه و تا سن 19 سالگی به اتمام میرسه. این بازه به سه دوره تقسیم میشه که عبارتند از نوجوانی اولیه، اواسط نوجوانی، اواخر نوجوانی.

 

با نوجوان ناسازگار چطور رفتار کنیم؟

با این توصیفات دراین بازه زمانی ممکنه مشکلات زیادی برای روابط خانوادگی پیش بیاد که اگه مدیریت بشه برای نوجوان و اطرافیان شرایط بهتری رو رقم میزنه. چطور میشه که شما با فرزندتون به مشکل برمیخورید؟ تا اتفاق نه چندان مهمی پیش میاد می‌بینید که این اختلافات بالا میگیره،

هنوز مسئله قبل حل نشده درگیر اختلاف جدیدی میشید. خب واضحه که خواسته هاي شما و فرزندتون دو چیز متفاوته و هدف اون در زندگی چیز متفاوتی از هدف شماست. پس باید تمام تلاشتون رو برای شناخت دنیای نوجوان انجام بدین تا به کمترین تنش ها برسین.

 

طبیعت والدین در مراقبت از فرزندان

اگه پای صحبت پدرو مادرا بشینید تقریباً همه ی ي اونا میخوان که بچه هاشون در سلامت کامل، زندگی رو به رشد و سعادت مندی داشته باشن ودر آینده برای جامعه فرد مفیدی باشن، همیشه نگران فرزندشون هستن. همون اندازه که از لحظه اي که متوجه شدن فرزندی در راه دارن هر لحظه نگران سلامتش بودن. از بدو تولد و بزرگ شدن کودک هر اتفاق ناخوشایندی که براش رخ بده سعی میکردن کودک رو بیشتر به خودشون نزدیک کنن تا زندگی ایمن تری رو براش فراهم کنن.

 

طبیعت فرزند در مواجهه با رویداد های اطراف

چون کودکان از بدو تولد در دنیای بدون نگرانی و بی خطری زندگی کردن با تصور این‌که محیط به خودی خود بی خطره به دل خطر می‌زنن و همونطور که می‌بینید از زمانی که محیط رو درک میکنن به دنبال کشف کردن چیزهای جدید هر چیز خطرناکی رو ممکنه بخورن یا لمس کنن. با بزرگ شدنشون چون میل به کشف کردن دارن دوست دارن به دور از والدین وارد جامعه بشن و بخاطر حس استقلال طلبی که دارن از خانواده فاصله میگیرن تا خودشون همه ی چیزو تجربه کنن.

 

معجزه ي صحبت کردن در تربیت کودک

والدین میخوان که فرزندشون رو درکنار خودشون نگه دارن و از خطرها حفظش کنن و اما فرزند میخواد که از پدرو مادر جدا بشه و دنیای اطرافشو کشف کنه، و این دو، نظری کاملا مخالف هم دارن، از همین رو این مشکلات بدون مدیریت قابل حل نیست.

 

بهترین راهکار برای مقابله با تنش بین والدین و نوجوان چیست؟

هنر والدین دور اندیش در اینه که نه کودک رو از کشف کردن محروم میکنند و نه در آزادی بیش از حد غرق میکنند. دادن آزادی باید قدم به قدم و کم کم انجام بشه، یعنی اول ظرفیت استفاده ي درست از این آزادی در فرزند ایجاد بشه بعد آزادی داده بشه و ظرفیت هم چیزی جز ایمان و مسئولیت نیست،

 

ایمان به باورهای اعتقادی، باید ها و نبایدهای دینی و نفعی که در عمل بهشون برای انسان هست و مسئولیت در قبال سلامتی خودش، مسئولیت در قبال داشته هاي با ارزشش و … برای هر مرحله آزادی دادن باید سطح بالاتری از ظرفیت رو در فرزندمون ایجاد کنیم تا از این آزادی به نحوی که براش ضرر داشته باشه استفاده نکنه.

 

به نوجوانان مسئولیت پذیری را بیاموزید

والدین غالبا خودشون رو مسئول حفظ امنیت فرزندانشون میدونن در حالیکه والدین دور اندیش خودشون رو مسئول آموزش فرزندان در بحث مسئولیت پذیری بیشتر در قبال آزادی بیشتر میدونن. دفعه بعد اگه فزرندتون خواست که بدون شما کاری انجام بده، اول به درگیری ذاتی که بین نظر شما و نظر اون وجود داره فک کنید

 

بعد با احترام به سلیقه ي فرزند و با نظارت از دور و برای آموزش مسئولیت پذیری از نکات ایمنی که برای سلامت روحی و جسمی خودش لازمه صحبت کنید و بعد با دادن کمی آزادی بذارید فکرش بزرگ تر بشه و یک قدم به فرزند ایده آل شما نزدیکتر بشه.

 

بعنوان پدر و مادر یک نوجوان به احتمال زیاد جملاتی نظیر این را شنیده‌اید: «شما دارین زندگیمو خراب می‌کنین» یا «ازتون بدم میاد». این جملات شاید آن‌قدرها بد بنظر نرسند اما توجه داشته باشید که اگر با روانشناسی نوجوانان آشنا نباشیم و تغییرات مغزی آنها راکه مسبب این انفجارهای رفتاری است نشناسیم ممکن است

 

شاهد رفتارهای به مراتب بدتری از‌ جانب آنها باشیم. اگر میخواهید از تغییرات روانی دوران نوجوانی بیشتر بدانید دراین مقاله با ما همراه شوید تا با بررسی روانشناسی نوجوانان به دانش‌مان درباره‌ي چرایی رفتار آنها و واکنش‌مان بعنوان پدرومادر بیفزاییم.

 

از سری تحقیقات اخیر، مطالعه‌‌اي مهم از سوی مؤسسه‌ي مکس پلانک واقع در کشور آلمان است که میگوید مغز نوجوانان بین سنین ۱۳ تا ۱۷ سال، درست مانند انچه پیش از این در سنین نوپایی تجربه کرده‌اند، دستخوش بازسازی میشود. مسئله‌ این است که نوجوانان دراین بازه‌ي زمانی که دومین مرتبه‌‌ي تغییرِ مغزی آنهاست،

 

تقریباً هم‌قدوقواره‌ي شما هستند و زبان تندی هم دارند، این شرایط مدیریت این تغییر را نسبت به قبل دشوارتر میکند. البته این‌که آنها تکانه‌هایي را تجربه می کنند که شباهت با تکانه‌هاي نوپایان دارد به این معنا نیست که باید مانند کودک نوپا با آنها برخورد کنید.

 

وقتی بعنوان نویسنده‌ي حوزه‌ي پرورش فرزندان به تصویرِ کلیِ سلامت روانی آنها نگاه می کنم، این نکته به ذهنم خطور میکند که در برهه‌ي نوجوانی که فرزندان‌مان بیشتر از هر وقت دیگر به ما نیاز دارند ممکن است با رفتار نامناسب ارتباط‌‌مان رابا آنها از دست بدهیم.

 

بنابر این اگر می خواهید بدانید که چه کارهایی را نباید در قبال فرزندان نوجوان‌تان انجام بدهید پنج روش از روانشناسی نوجوانان رابا شما در بین می گذاریم که بی‌بروبرگرد بتوانید از رابطه‌‌اي که با او دارید محافظت کنید، و از روی نا‌آگاهی کارهایی انجام ندهید که به تلاطم این دوران دامن بزند.

 

۱. نپرسید: «چته؟»
اشکالی دراین سؤال وجود ندارد، به شرط آنکه هدف ازآن فهمیدن مشکلی باشد که نوجوان با آن مواجه است. اما استفاده از این سؤال و لحنی که طبق معمول با آن ادا میشود خیلی بیشتر از انچه بتوان گفت مناسب است، ناشی از فورانِ ناسنجیده‌ي خشمِ پدر و مادری است که شکیبایی خودرا از دست داده‌اند.

 

بدتر از این پیامی است که چنین سؤالی به همراه خود منتقل می کند، این‌که شما فکر میکنید عیب و نقصی اساسی درباره‌ي فرزندتان وجوددارد که هرگز قرار نیست تغییر بکند.اما واقعا مشکل نوجوانان چیست؟ قشر پیشانی مغز، که مسئول نظارت تکانه‌ها، استدلال منطقی و برنامه‌ریزی است، آخرین بخشی است که در سنین پس از کودکی مجددا بازسازی می شود.

 

در زمانی که این تنظیم مجدد در حال انجام است، مسیرهای تصمیم‌گیری‌ مغز یک‌بار دیگر به سمت آمیگدال هدایت می شوند. آمیگدال بخش آغازینی از مغز است و به تهدید‌هاي ادراک شده توسط فرد به صورت آنی و احساسی پاسخ میدهد.

 

پزشک فرنسس جنسن «Frances Jensen»، عصب‌شناس و نویسنده‌ي کتاب مغز نوجوانان میگوید: «وقتی بدانید لُب پیشانی مغز، که مسئول قضاوت، بازرسی تکانه‌ها، خلق‌وخو و احساسات است، آخرین بخشی است که به پیشرفت نهایی خود می رسد، حال و هوای نوجوانی بسیار بیشتر منطقی بنظر خواهد رسید.»

 

بنابر این مغز نوجوان هنوز نمی داند که چطور باید خودش را تنظیم کند. نوجوانان مثل خودرو‌هاي فِراری با ترمزی ضعیف هستند؛ یعنی احساساتی شدید اما نظارتِ ضعیفی روی آنها دارند.شاید فکر کنید که چه فرقی میکند؟

 

نوجوانان به هرحال هیچوقت حرف گوش نمی دهند، اما برعکس، آنها حساسیت فوق‌العاده زیادی نسبت به نظرات ما درباره‌ي خودشان پیدا می کنند. وانمود به این‌که به حرف‌هاي ما اهمیت نمیدهند از این واقعیت ناشی میشود که می خواهند از این آسیب‌پذیریِ خود محافظت کنند «نوعی مکانیسم دفاعی».

 

دریافت چنین پیام‌هاي نا‌امید‌کننده‌اي‌ «مانند این سؤال که «چته؟»» از سوی پدرومادر که انتظار میرود بیشترین محبت رابه او نشان بدهند می تواند زخم‌هاي عمیقِ روحی در نوجوانِ سردرگم ایجاد کند.این پیام‌هاي پدر و مادر در نوجوان درونی میشود و به خودخوری‌هاي ناخوشایند در او تبدیل میگردد. وقتی این صداها در مغز منعطف نوجوان جا خوش کند خاموش کردن آنها کار دشواری خواهد بود، علاوه بر این‌که مسیرهایی را در مغز او بجای می گذارد که سلامت روانی آینده‌ي نوجوان را تحت تأثیر منفی قرار می دهد.

 

در عوض، هدیه‌ا‌ي ارزشمند که می توانید دراین سن به نوجوان‌تان بدهید، علاوه بر درک اتفاقاتیکه در مغز او در جریان است مفهومی است با نام «نگرش رشد».رویکرد نگرش رشد که استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد، کرول دواک «Carole Dweck»، آنرا مطرح کرده است به زبان ساده یعنی هیچ ویژگی منفی‌اي وجود ندارد که تغییر‌ناپذیر و قطعی باشد،

و این‌که همه ی‌ي انسان‌ها می توانند متحول بشوند و تغییر کنند. آخرین مطالعات علمی انجام شده روی مغز نوجوانان اثبات می کند که نگرش رشد کاملا در مورد آنها مصداق دارد.

 

۲. صدایتان را بالا نبرید
با این حال که سعی میکنیم صدایمان را بر سر کودکان بلند نکنیم، چون با اینکار احساس قلدری به ما دست می دهد، اغلب وقتی اندازه‌ي جسمی فرزندمان به خودمان نزدیک‌تر میشود گرایش داریم با صدای بلند تری با او حرف بزنیم. کاملا از کوره در رفتن می تواند ساده ترین، یا شاید تنها راه ممکن، برای این باشدکه به نوجوان نشان بدهید مشکلی وجوددارد.

 

در مواقع این چنینی «مغز خزنده»ي ما که غرایز اولیه‌ي جنگ یا گریز رابه راه می‌اندازد بازرسی رابه دست میگیرد بدون این‌که فرایندهای پیچیده‌تر شناختی که شانس تعدیل افکارمان را فراهم می‌آورند بکار برده باشیم.در چنین مواقعی است که حرفی می زنیم که بعداً از گفتنش پشیمان میشویم، اغلب در مورد رفتار فرزندان‌مان کلی‌گویی‌هاي مخربی انجام می دهیم، چیزی که آنها فرار ازآن را ناممکن می بینند.

 

اما اجازه بدهید که خانه پناهگاه امنی باشد که نوجوانان از فشارهای دنیای بیرون برای آرام شدن و بازیابی انرژی‌شان به آن پناه می‌آورند.از این گذشته با اینکار به مغز تأثیر‌پذیر نوجوان یاد می دهید که فریاد زدن پاسخ مناسبی است، و چرخه‌ي یک واکنش منفی رابه راه می‌اندازید و این یعنی کسیکه در دسترس فریاد قرار خواهد گرفت نهایتا خودتان هستید. در واقع طبق تحقیق چاپ شده در مجله‌ي رشد کودک «Child Development»

 

نوجوانان ۱۳ ساله‌اي که تحت تربیت سخت‌گیرانه‌ي کلامی والدین قرار داشتند در ۱۴ سالگی نشانه‌هاي افسردگی بیشتری را بروز می‌دادند. این نوجوانان همچنین نشانه‌هاي بیشتری از رفتار نامناسب مانند پرخاشگری و خشم داشتند.

 

۳. نقش راهنمای شغلی فرزندتان را بازی نکنید
وقتی کودکان دبستان را پشت سر می گذراند اغلب پدرومادرها نگران آماده‌سازی آنها برای کنکور می شوند، تقریباً بطور دائم به آنها «گیر» میدهند. اما به این فکر کنید که اگر هر شب وقتی به خانه می‌رسیدید رئیس‌تان آماده بود تا بابت عملکردتان شما را مؤاخذه کند، چه احساسی پیدا می کردید.

 

ما گمان می کنیم که نقش مربی فرزندان‌مان را بر عهده داریم، برای خودمان این حق را قائل هستیم که دائما آنها رابا پیشنهاداتی راجع به انجامِ بهترِ کارها بمباران کنیم.آسيب‌ي ناشی از تهییج آنها برای تلاش بیشتر و انجام کار بهتر می تواند به روابط ما با نوجوان آسیب طولانی مدت بزند. در مطالعه‌اي معلوم شد دانش‌آموزانی که بر حسب خوب عملکردن‌شان محبتِ مشروط میگرفتند زمانی که وارد بزرگسالی می شدند بیشتر احتمال داشت که محبت‌کنندگان مشروط را پس بزنند.

حتی وقتی این کودکان عملکرد خوبی داشتند، رضایت شخصی‌شان زودگذر بودو اغلب احساس شرمندگی، گناه و کم‌ارزشی داشتند؛ حتی بعد ها بعنوان یک بزرگسال.پس در عوض خانه رابه محلی امن تبدیل کنید که نوجوان بتواند از فشارهای دنیای بیرون برای استراحت و بازیابی نیرویش به آن مراجعه کند.

 

۴. نوجوان رابه حال خود رها نکنید
با وارد شدن کودکان به سال‌هاي نوجوانی و آن‌طور که بنظرِ ما میرسد میلِ آنها به تنهایی، مرتکب بزرگ‌ترین اشتباه میشویم و تنهایشان میگذاریم.هر چه باشد وقتی نوجوانی گستاخ که مثل یک موجود خطرناک در اطراف می گردد و به دنبال دردسر است راهیِ اتاقش میشود میتوانید نفس اسانی بکشید.

 

اما اگر اجازه بدهید فاصله‌ي میان شما و نوجوان‌تان زیاد شود نمی توانید در زمان لازم که بیشتر از هر وقت در خطر مسائلی مانند افسردگی، اعتیاد به اینترنت، اختلالات خوردن و آسیب زدن به خودش قرار میگیرد به کمک او بروید.هر چه زمان کمتری با آنها بگذرانید آنها بیشتر احساس «غریبگی» خواهند کرد و رفتارهایشان بدتر خواهد شد. اگر احساس میکنید که دیواری میان شما و نوجوان‌تان کشیده شده است زمان این فرا رسیده که دیوار را پایین بیاورید.

 

چه با پیاده‌روی در پارک محله، چه با رفتن به کافی‌شاپ و خوردن یک قهوه، فرجه‌هایي منظم برای وقت‌گذرانی دو نفره با نوجوان کنار بگذارید، بی هیچ انتظار متقابلی یا هیچ اشاره‌اي برای تشویق او به انجام کاری.وقتی برای نخستین بار این تقاضای را مطرح کنید احتمالا اشتیاق نوجوان شما برای اینکار درست به همان اندازه‌اي است

 

که انگار از او بخواهید کف زمین را تی بکشد. استقامت به خرج بدهید. آنها از درون ممنون شما خواهند بود که دوباره میخواهید به خاطر خودشان با آنها رابطه برقرار کنید. اگر برای گذراندن وقت با نوجوان‌تان استمرار داشته باشید، خانه‌ي شما به مکانی شادتر و با استرس کمتر برای زندگی تبدیل می شود، و این اتفاق آن‌قدر زود رخ می دهد که شگفت‌زده خواهید شد.

 

۵. هیچوقت نگویید: «ما با پدر و مادرمون اینجوری حرف نمی‌زدیم.»
هیچ چیز نیست که بیشتر از گستاخی آشکار فرزندان کاسه‌ي صبر پدرومادرها را لبریز کند. برای والدینی که خودشان در شرایطی پرورش پیدا کرده‌اند که هیچ نافرمانی‌اي تحمل نمی‌شده است و چاره‌اي جز پذیرش بدون چون و چرای قوانین خانه نداشته‌اند سخت است

 

که مبارزه طلبی‌هاي نوجوان را تحمل کنند، زیرا خودشان هیچ‌گاه فضایی برای ابراز مخالفت نداشته‌اند. گاهی در اصل ارتباط این پدرومادرها در سنین نوجوانی‌شان با والدین‌ خود به حدی رسمی و محدود بوده است که درست مانند یک مهمانی فقط بهترین رفتارها امکان بروز داشته‌اند. بنابر این طبیعی است که چنین مکالماتی که امروزه شاهد آن هستیم در دنیای دیروز آن‌قدر امکان بروز نداشته‌اند.

 

هرچند برای این‌که چرا نباید فوران‌هاي احساسی نوجوانان را بعنوان پدر و مادر به خودمان بگیریم دلیلی علمی هم وجوددارد. تحقیق مؤسسه‌ي مکس پلانک در کشور آلمان نشان میدهد دلیل این همه ی اختلاف و اصطکاکی که در رابطه‌ي نوجوانان با والدین وجوددارد این است

 

که مغز آنها هنوز قابلیت شکیبایی رابه دست نیاورده است. محققان متوجه شده‌اند که نوجوانان، تعداد زیادی از رفتارهایشان را بر پایه‌ي لذت آنی و بر اساس این جا و اکنون -و نه آینده- بروز می دهند. در مغز نوجوانان هنوز ارتباطات تکامل‌یافته بین سلول‌هاي مغزی برای تصمیم‌گیری، گسترش نیافته است.

 

البته لازم نیست که چون آنها با تکانه‌هایي رو‌به‌رو هستند که یک کودک نوپا آنرا تجربه میکند با آنها مثل یک کودک رفتار کنید.اما با در دست داشتن این اطلاعاتِ پایه‌اي از روانشناسی نوجوانان میتوانید آرامش‌تان را حفظ کنید. علاوه بر این مطمئن شوید که نوجوان برای به چالش کشیدن حدومرزهایش در مقابل شما، به اندازه‌ي کافی احساس اسانی میکند.

 

بجای این‌که در مقابله با رفتار زننده‌ي او از کوره در بروید، اگر وقتی نوجوان رفتاری مؤدبانه دارد تشویقش کنید نتایج بهتری می گیرید.