معرفی چندین پزشک شیطان صفت در طول تاریخ + عکس

معرفی چندین پزشک شیطان صفت در طول تاریخ ، پزشکان روزانه با بیمارهای مختلفی سرو کار دارند و روز خود را به معالجه و درمان آن ها می گذرانند. این افراد در کار خود متخصص بوده و بیماران نیز به آن ها اعتماد می کنند اما همه پزشکان دنیا به این اعتماد جواب صادقانه نمی دهند و برخی از آن ها روحیات بسیار شیطانی دارند. این پزشکان دست به آدمکشی زده و انسان های بسیاری را نابود می کنند.معرفی چندین پزشک شیطان صفت در طول تاریخ + عکس

معرفی چندین پزشک شیطان صفت در طول تاریخ + عکس

 

**جک کورکیان

یکی از بزرگترین قاتلان جوامع امروزی که نام دکتر را روی خودش قرار داده بود، “جک کورکیان” بود. این پزشک به عنوان یک قاتل بالفطره شناخته می شود زیرا او بیمارانی که بسیار مریض بودند را به مردن تشویق می کرد و خودش آن ها را خیلی راحت و با استفاده از دستگاه های شیطانی که ساخته بود می کشت.

 

راه اول وارد کردن تعدادی سم و ماده شیمیایی به بدن بود و دیگری استفاده از ماسک های گاز بود. او در طول فعالیتش نزدیک به 130 بیمار را کشت و سرانجام دستگیر شد. در بین سال های 1999 تا 2007 در زندان بود اما اکنون با آزادی مشروط از زندان خارج شده است.

**دکتر جوزف منگله

این پزشک که در دوران جنگ جهانی در گروه اس اس عضو بود به عنوان یکی از سران ارشد این گروه در تیم پزشکی شناخته می شد. این مرد مامور بود تا آزمایشات مختلف را به روی زندانیان انجام دهد و از این رو به او لقب “فرشته مرگ” را داده بودند.

 

او معمولا بدون بیهوش کردن بیمار بر روی او عمل جراحی انجام میداد و البته عادت به کشتن تمامی بیمارها داشت. در طول دوران پزشکی اش بیش از 1000 بیمار و زندانی را کشت. او پس از پایان جنگ به آمریکای جنوبی فرار کرد و تاسال 1979 که مرد در همانجا ماند.

 

* مایک سوانگو

یکی از قاتلان آمریکایی که نام پزشکی را خدشه دار کرد “مایکل سوانگو” بود. این مرد در دوران دانشگاه علاقه بسیاری به خون و زخم های عمیق داشت و البته کارهای ترسناکی روی بیماران انجام میداد. پس از ورودش به دنیای پزشکی او شروع به کشتن بیماران خود کرد و بیش از 60 نفر را کشت تا اینکه مسئولین بیمارستان به او مشکوک شدند اما این مرد سریعا از بیمارستان خارح شده و راننده آمبولانس شد.

 

در همین حال او حتی به همکار خود نیز رحم نکرد و او را نیز کشت تا مانع کارهای شیطانی اش نباشد. پلیس به طور مخفیانه و با تحقیق روی این دکتر به قاتل بودن او پی برد و در سال 1997 دستگیرش کرد. این مرد برای همیشه و بدون هیچ تخفیفی به زندان محکوم شد.

 

** جان بودکین ادامز

عکس پزشک قاتل در تاریخ

یکی از پزشکان انگلیسی که در میان سال های 1946 تا 1956 طبابت می کرد “جان بوکین ادامز” بود. این مرد بیمارانی که سن بالایی داشتند مجبور می کرد تا وصیت نامه خود را نوشته و نام او را به عنوان یکی از سهم دارها ذکر کند سپس آن ها را می کشت و ثروتی را به دست می آورد.

 

این مرد نزدیک به 160 بیمار را به همین شکل کشت تا اینکه بالاخره دستگیر شد اما نکته جالب آن است که هیچگاه به عنوان قاتل شناخته نشد و توانست از دست قانون بگریزد. او پس از فرار از دست قانون دوباره کار طبابت و کشتار خود را آغاز کرد اما بازهم دولت انگلستان نتوانست او را دستگیر کند. پرونده این دکتر در قانون اساسی انگلستان را تغییر بزرگی ایجاد کرد.

 

** اچ اچ هولمز

یک پزشک آمریکایی دیگر که در سال های دور به قتل و کشتار دست زده است “اچ اچ هولمز” نام دارد. این مرد به نظر نزدیک به 200 نفر را کشته است و از راه کشتن آن ها حتی کسب در آمد نیز کرده است. او در دوران دانشگاه اجساد تمرینی دانشجویان را می دزدید و برخی اندام های آن ها را به فروش می رساند.

 

پس از دانشگاه به شیکاگو رفت و یک هتل ساخت اما درون هتلش اتاق هایی نیز برای شکنجه تعبیه کرد. خدمه هتل و بسیاری از مهمانان این هتل به طرزهای مشکوکی غیب می شدند و پس ازمدتی جسدشان پیدا میشد. این مرد تمامی قربانیان خود را شکنجه داده و سپس آن ها را می کشت.

 

اوهمچنین اندام های داخلی بدن قربانیان را فروخته و کسب در آمد می کرد. او در سال 1897 دستگیر شد و دادگاه او را به اعدام با طناب دار محکوم کرد. هولمز به عنوان اولین قاتل سریالی آمریکا نیز شناخته می شود.

 

**  جایانت پاتل

پزشکان آمریکایی علاقه خاصی به کشتن بیماران خود دارند و این مورد نه تنها در گذشته بلکه در سال های نه چندان دور نیز به چشم می خورد. “جایانت پاتل” پزشک آمریکایی است که در میان سال های 2003 تا 2005 دست به کشتن بیش از 85 نفر از بیمارانش زد اما نکته جالب در مورد او این است که او در دادگاه به هیچ عنوان گناهکار شناخته نشد.

 

این بی گناهی نه تنها یکبار بلکه دوبار در دادگاه به ثبت رسید. با این پرونده بسیاری سیستم قضایی این کشور را ضعیف و بدون قدرت اثبات دانستند.

هواپیماهای عجیب و جالب از قدیم تا به امروز

هواپیماهای عجیب و جالب از قدیم تا به امروز

طیف گسترده استفاده از هواپیماها شامل استفاده‌های تفریحی و گردشگری، حمل‌ونقل عمومی، نظامی و تحقیقاتی است و برخی نیز تولید شده‌اند تا از راه‌دور به وسیلهٔ یک کامپیوتر کنترل شوند. در ادامه هواپیماهای عجیب و جالب از قدیم تا به امروز را خواهیم دید.هواپیماهای عجیب و جالب از قدیم تا به امروز

هواپیماهای عجیب و جالب از قدیم تا به امروز

 

هواپیماها در اندازه‌ها، نوع‌ها و کاربردهای گوناگونی وجود دارند. همانند پهپادها … اولین پرواز کنترل شده که به وسیلهٔ یک موتور توانست نیروی رانش برای پرواز را بدست بیاورد، پرندهٔ رایت ۱ بود که در سال ۱۹۰۳ توسط برادران رایت در ایالات متحده آزمایش شد.

 

سال‌ها قبل افرادی توانسته بودند دستگاه‌های پرنده‌ای بسازند و حتی با آن پرواز کنند اما اختراع برادران رایت اولین وسیلهٔ پروازی بود که کنترل آن کاملاً در دست خلبان بود.

 

از آن زمان به بعد طراحی هواپیما به سرعت بهبود یافت به طوری که در جنگ جهانی دوم بسیار مورد استفاده قرار گرفت. اولین هواپیمای جت جهان ساختهٔ آلمان نازی به نام هاینکل هی ۱۷۸ (Heinkel He 178) و اولین هواپیمای جت مسافربری، “de Havilland Comet” بود که در سال ۱۹۵۲ ساخته شد.

 

بوئینگ ۷۰۷ نیز اولین هواپیمای مسافربری بود که از نظر تجاری توانست به موفقیت برسد و از سال ۱۹۵۸ تا ۲۰۱۰ برای بیش از ۵۰ سال در ناوگان حمل‌ونقل هوایی بسیاری از کشورها سرویس‌دهی کند.

 

در سال ۱۹۷۰ هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ ساخته شد و برای ۳۵ سال بزرگ‌ترین هواپیمای مسافری جهان بود اما پیش از این و در طول تاریخ اختراع این نوع وسیله نقلیه، هواپیماهای دیگری هم در گوشه کنار دنیا ساخته شدند

 

که با توجه به ساختار و شکل و شمایل آنها و در مقایسه با هواپیماهای مدرن عصر حاضر، امروزه می توان آنها را عجیب و غریب دانست. تصاویری از این نوع هواپیماها را در ادامه مطلب می بینید.

عکس هواپیماهای مدرن دنیا

عکس هواپیما دوران جنگ جهانی دوم

عکس های دیدنی کمیاب تاریخی که تاکنون ندیده اید

امروز بشما تصاویر تاریخی را نشان میدهیم که تا کنون در رسانه ها بازنشر نشده اند ودر آرشیوهای مخفی پنهان مانده بودند. برای بسیاری افراد تاریخ یک درس کسل کننده است که مجبورند در مدرسه بخوانند و هزاران تاریخ و رویداد را حفظ کنند. اما دراین پست سعی کرده ایم این تصور را تغییر دهیم و مجموعه‌اي از عکس‌هاي تاریخی را نشان دهیم که حرف‌هاي زیادی برای گفتن دارند.عکس های دیدنی کمیاب تاریخی که تاکنون ندیده اید

عکس های دیدنی کمیاب تاریخی که تاکنون ندیده اید

 

جان اف کندی کوچک «جونیور» در هواپیمای ریاست جمهوری، 1963

شان کانری در حال امضا برای یک کودک جامائیکایی هنگام فیلم برداری پزشک نو، 1962

عکس شان کانری بازیگر معروف سینما کلاسیک

عکس ملکه الیزابت دوم

عکس ماندگار الویس پریسلی

عکس الویس پریسلی خواننده راک امریکا

 

مالکوم ایکس و محمد علی، نیویورک، ۱۹۶۳

عکس محمد علی کلی بوکسور معروف

سربازان ژاپنی در حال حمام کردن در جنگ روسیه و ژاپن، ۱۹۰۴

کبوتری که هنگام سخنرانی فیدل کاسترو روی شانه او نشست،۱۹۵۹

سخنرانی فیدل کاسترو رهبر کوبا

 

هولناک ترین نبردهای هوایی تاریخ را بشناسید

هولناک ترین نبردهای هوایی تاریخ را بشناسید

جنگ هاي هوایی بین جنگنده ها و جت ها بر فراز آسمان میتواند بسیار هولناک باشد. امروز به شما هولناک ترین این جنگ ها را معرفی میکنیم. احتمالاً بتوان ادعا کرد که بهره گیری از هواپیما در میدان نبرد در سنجش با دیگر تسلیحات نظامی قدمت بسیار کمتری دارد. اگر چه از دهه ي 1860 از بالن ها بهره گیری می شدهولناک ترین نبردهای هوایی تاریخ را بشناسید

هولناک ترین نبردهای هوایی تاریخ را بشناسید

 

اما نخستین بهره گیری از قدرت هوایی آن طور که مطلوب ماست تنها در جریان جنگ جهانی اول صورت گرفت، یعنی چیزی کمتر از 100 سال پیش. در این دوره ي 100 ساله شمار نبردهای هوایی که انجام گرفته از شمردن خارج شده هست. علیرغم قدمت نسبتاً اندک، هواپیماها و نبردهای هوایی سهم زیادی در پیروزی یا شکست

 

در میدان هاي جنگ ایفا کرده اند و گرچه دیدگاه انسان را نیز نسبت به آسمان به شدت تغییر داده اند. در ادامه ي این مقاله قصد داریم شما را با 9 نبرد بزرگ هواییکه در ۱۰۰ سال جدید و پس از بهره گیری از هواپیما در نبردها رخ داده اند آشنا کنیم.

صبح روز ۹ فوریه سال ۱۹۴۵، هواپیماهای نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا تعدادی کشتی را در محدوده ي «فورد فیورد» «Førde Fjord» در قلمرو دریایی نروژ شناسایی کردند. اکثر این کشتی ها تجاری و باری و متعلق به کشور آلمان نازی بودند که کوشش داشتند مواد خام زیادی را برای نجات صنعت در حال نابودی کشور آلمان به این کشور حمل کنند.

 

گرچه در بین این کشتی هاي تجاری یک کشتی جنگی به اسم «Z33» نیز حضور داشت. بدین ترتیب بیش از ۴۵ جنگنده ي بریتانیایی بدون دقت به کاروان کشتی هاي تجاری سراغ کشتی جنگی Z33 رفتند.اما ۱۲ فروند جنگنده ي آلمانی نیز به کمک ناوشکن خود شتافتند و در نبردی که در آسمان درگرفت ۴ جنگنده ي آلمانی و۱۰ جنگنده ي

 

بریتانیایی منهدم شدند. کشتی جنگی آلمانی به شدت مصدوم بود اما غرق نشد واین عملیات به بهای از دست رفتن حدود یک چهارم اسکادران بریتانیایی به آخر رسید. به همین علت استراتژی نبرد تغییر کرد و به خلبانان فرمان داده شد که به جای هدف قرار دادن کشتی هاي جنگی سراغ کشتی هاي تجاری بروند و این رویه در تمام روزهای باقیمانده ي جنگ ادامه داشت.

 

۸- سه شنبه سیاه

روسیه تا به امروز هم چنان ادعا میکند که هیچ کدام از جنگنده هاي خود را در طول جنگ کره در پشتیبانی از کره شمالی به پرواز درنیاورده هست. روز موسوم به «سه شنبه سیاه» روزی خونین برای خلبانان نیروی هوایی ایالات متحده در دوران جنگ کره بود. در این روز نیروی هوایی این کشور ۱۰۶ فروند بمب افکن کهنه ي بی-۲۹ را در روشنایی روز برای بمباران اهدافی در کره شمالی اعزام کرد که ۳۰ فروند جت اف-۸۴ نیز آنها ر اسکورت می‌کردند.

 

در جواب به این عملیات نیروی هوایی شوروی سابق نیز ۳۰ میگ را به پرواز درآوردهو ۱۰ بمب افکن و ۴ جت آمریکایی را سرنگون کردند. ۶ هواپیمای دیگر نیز با آسیب دیدگی فراوان خود را به پایگاه رساندند. در این نبرد تنها ۲ جنگنده روسی آسیب دیدند و تنها یک خلبان زخمی شد. دیدنی اینکه دو جت روسی و خلبان زخمی نیز بی درنگ به نبرد بازگشتند. به علت این شکست خواری بار، عملیات هوایی ایالات متحده بر فراز شبه جزیره ي کره برای ۳ ماه متوقف شد.

 

۷- المنصوره

در اکتبر سال ۱۹۷۳ ائتلافی از کشورهای عربی به رهبری مصر و سوریه یک عملیات هوایی غافلگیر کننده را علیه رژیم صهیونیستی انجام دادند. در روز ۱۴ اکتبر آن سال نیروی هوایی رژیم صهیونیستی ۱۶۰ هواپیمای جنگی را در تلاش برای فلج کردن نیروی هوایی مصر به پرواز درآورد. هدف این جنگنده بمب افکن ها حمله به پایگاه هاي هوایی تنته و المنصوره بود.

 

آنها قصد داشتند باندهای پرواز این پایگاه ها را بمباران کنند تا هواپیماهای مصری دستکم تا مدتی قادر به پرواز نباشند. رادارهای مصری هواپیماهای اف-۴ و اِي-۴ مهاجم را شناسایی کرده و بی درنگ ۶۲ فروند میگ-۲۱ مصری به پرواز درآمدند کهرهبری آنها را حسنی مبارک بر عهده داشت.

زمانی که ایالات متحده در آوریل سال ۱۹۱۷ وارد جنگ جهانی اول شد آمادگی لازم برای نبردی کارساز را نداشت. با این وجود در سال ۱۹۱۸ ایالات متحده به چنان آمادگی دست یافت که یکی از ژنرال هاي ارتش این کشور به اسم ژنرال جان پرشینگ خواهش کرد که فرماندهی بخشی از جبهه هاي نبرد را بدست بگیرد.

 

بدین ترتیب منطقه ي سنت میهیل که یک منطقه ي سه گوش در تصرف نیروهای آلمانی بوده و به سختی از آن محافظت می شد به این کشور واگذار شد. این منطقه مثل یک پیکان در دل نیروهای متفقین فرو رفته بود و ۴ بار تلاش برای تصرف آن با شکست و تلفات فراوان همراه شده بود.

 

ژنرال پرشینگ با کمال میل این توصیه را پذیرفت و در نخستین اقدام خود فرماندهی تمامی نیروهای هوایی کشور را به یک افسر مخابراتی جوان به اسم سرهنگ بیلی میچل سپرد. وقتی که نیروهای آمریکایی در ۱۲ سپتامبر همان سال حمله ي خود را به این منطقه نخست کردند، میچل حدود ۱٫۵۰۰ هواپیمای جنگی را به پرواز درآورد.

 

هدف هاي او به صورت دقیق و در هماهنگی با واحدهای زرهی و پیاده نظام مشخص شده بودند. بدین ترتیب تمامی این نیروها از زمین و هوا به طور هماهنگ نیروهای آلمانی را محاصره کردند. بدین ترتیب منطقه اي که به مدت بیش از ۴ سال پایداری کرده بود در عرض ۲ روز تصرف شد و دو ماه بعد نیز جنگ به آخر رسید. بدین ترتیب تاکتیک نبرد ترکیبی وارد جنگ شد.

۶- نبرد سنت میهیل

زمانی که ایالات متحده در آوریل سال ۱۹۱۷ وارد جنگ جهانی اول شد آمادگی لازم برای نبردی کارساز را نداشت. با این وجود در سال ۱۹۱۸ ایالات متحده به چنان آمادگی دست یافت که یکی از ژنرال هاي ارتش این کشور به اسم ژنرال جان پرشینگ خواهش کرد که فرماندهی بخشی از جبهه هاي نبرد را بدست بگیرد.

 

بدین ترتیب منطقه ي سنت میهیل که یک منطقه ي سه گوش در تصرف نیروهای آلمانی بوده و به سختی از آن محافظت می شد به این کشور واگذار شد. این منطقه مثل یک پیکان در دل نیروهای متفقین فرو رفته بود و ۴ بار تلاش برای تصرف آن با شکست و تلفات فراوان همراه شده بود.

 

ژنرال پرشینگ با کمال میل این توصیه را پذیرفت و در نخستین اقدام خود فرماندهی تمامی نیروهای هوایی کشور را به یک افسر مخابراتی جوان به اسم سرهنگ بیلی میچل سپرد. وقتی که نیروهای آمریکایی در ۱۲ سپتامبر همان سال حمله ي خود را به این منطقه نخست کردند، میچل حدود ۱٫۵۰۰ هواپیمای جنگی را به پرواز درآورد.

 

هدف هاي او به صورت دقیق و در هماهنگی با واحدهای زرهی و پیاده نظام مشخص شده بودند. بدین ترتیب تمامی این نیروها از زمین و هوا به طور هماهنگ نیروهای آلمانی را محاصره کردند. بدین ترتیب منطقه اي که به مدت بیش از ۴ سال پایداری کرده بود در عرض ۲ روز تصرف شد و دو ماه بعد نیز جنگ به آخر رسید. بدین ترتیب تاکتیک نبرد ترکیبی وارد جنگ شد.

 

۵- حمله به دیپ

در آگوست سال ۱۹۴۲، بیش از ۶٫۰۰۰ سراز متفقین که اکثریت انها را نیروهای کانادایی تشکیل می دادند در بندر دیپ در فرانسه تخلیه شدند. هدف انها تصرف این بندر، از میان بردن مواضع دفاعی نیروهای آلمانی در این منطقه، بدست آوردن اطلاعات از آلمانی ها و از کار انداختن بندر مذکور بود.

 

بدین ترتیب نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا برای پشتیبانی از این نیروها بیش از ۱٫۰۰۰ هواپیمای جنگی را به پرواز درآورد. اکثر این هواپیماها از نوع جنگنده بودند اما در بین انها نیز تعدادی بمب افکن برای از تضعیف مواضع نیروهای آلمانی در بندر دیپ نیز دیده می شد.

 

با این وجود هدف اصلی فرماندهان نیروی هوایی بریتانیا از میان بردن نیروی هوایی کشور آلمان موسوم به «لوفت وافه» «Luftwaffe» بود. نیروی هوایی کشور آلمان نیز تنها با ۲۰۰ فروند جنگنده ي اف دبلیو ۱۹۰ و بمب افکن هاي دورنیه دو ۲۱۷ به این حمله جواب داد. در حالی‌که نسبت هواپیماهای بریتانیایی به هواپیماهای آلمانی ۵ به ۱ بود اما نیروی هوایی کشور آلمان توانست

 

۱۰ درصد از کل هواپیماهای مهاجم را سرنگون کند و تنها ۲۳ فروند از جنگنده هاي خودی در این نبرد از دست رفتند. گرچه ۲۵ بمب افکن آلمانی نیز سرنگون شده بودند. در نهایت در این عملیات کانادایی ها بیش از ۶۸ درصد نیروهای خود را از دست دادند، یک ناوشکن بریتانیایی غرق شد و عملیات به یک شکست مطلق تبدیل گردید.

 

۴- عملیات بزرگ ماریانا

نبرد دریای فیلیپین بزرگترین نبرد دریایی با حضور ناوهای هواپیمابر در تاریخ لقب گرفته هست که حتی نبرد موسوم به نبرد «میدوی» «Battle of Midway» را تحت الشعاع خود قرار داد. نیروهای ژاپنی در تلاش برای متوقف کردن ترقی هاي ایالات متحده در اقیانوس اطلس از طریق فلج کردن ناوگان ناوهای هواپیمابر این کشور،

 

۱۱ کشتی جنگی بزرگ که ۴۵۰ جنگنده بر روی عرشه ي خود داشتند را همراه با ۳۰۰ هواپیمای جنگی دیگر که در خشکی مستقر بودند در جزایر ماریانا حاضر ي حمله کردند. در برابر انها ۱۵ کشتی جنگی بزرگ آمریکایی و ۹۵۰ جنگنده قرار داشتند. این ناوها و هواپیماهای مستقر در عرشه ي آنها برای پشتیبانی از نیروهای زمینی این کشور برای تصرف جزیره ي سایپن در این منطقه مستقر شده بودند.

 

در حالی‌که کشتی هاي جنگی آمریکایی باید از نیروهای پیاده اي که قصد پیاده شدن در جزیره ي سایپن را داشتند پشتیبانی میکردند و نیروهای ژاپنی می توانستند از این موضوع بهره گیری کرده و در هر لحظه و از هر جایی این کشتی ها را مورد هدف قرار دهند. اما غلی رغم این برتری ها، نیروهای ژاپنی شمار زیادی ازخلبان هاي باتجربه ي خود را در نبرد میدوی و دریای مرجانی از دست داده بودند و بدین ترتیب خلبانان جوان باقیمانده از مهارت کافی برخوردار نبودند.

 

بنابراین وقتی که جنگنده هاي دو کشور با هم روبرو شدند درصد تلفات در بین هواپیماهای ژاپنی ۵ برابر هواپیماهای آمریکایی بود. در نهایت ناوگان دریایی ژاپن با از دست دادن ۳ کشتی جنگی و ۸۵ درصد از قدرت هوایی خود عقب نشینی کرده و دیگر هیچ وقت نتوانستند قدرت نظامی خود را بازیابی کنند.

 

۳- نبرد کورسک

عکس بزرگترین جنگ تاریخ

نبرد کورسک را معمولاً بزرگترین نبرد تاریخ می‌دانند زیرا بیش از ۳٫۰۰۰٫۰۰۰ سرباز در آن حضور داشتند. در چنین نبرد بزرگی قاعدتاً باید شمار هواپیماها نیز بیش تر از هر نبرد دیگری باشد و در واقع در این نبرد بیش از ۵٫۰۰۰ هواپیمای جنگی در آسمان حضور داشتند. در سال ۱۹۴۳ نیروهای آلمانی یک حمله ي همه ي جانبه را علیه شهر بندری کورسک

 

در روسیه به راه انداختند. اگر چه شمار نیروهای آلمانی نصف نیروهای روسی بود اما آنها به قدرت و برتری تجهیزاتی و تاکتیکی خود ایمان داشتند. جنگنده هاي بی اف ۱۰۹ آلمانی به راحتی می توانستند خود را به پشت جنگنده هاي کند یاک-۱ شوروی برسانند و قدرت آتش بسیار بیشتری نیز نسبت به انها داشتند.

 

در این نبرد روس ها بیش از ۲٫۵۰۰ جنگنده خود را از دست دادند در حالی‌که تلفات آلمانی ها کمتر از ۸۰۰ فروند بود. با این وجود روس ها به راحتی توانستند هواپیماها و خلبانان از دست رفته را جایگزین کنند اما آلمانی ها انتخاب اي برای جایگزینی هواپیماهای از دست رفته ي خود نداشتند.

 

بدین ترتیب برتری هوایی روس ها باعث شد که انها موقعیت تهاجمی گرفته و تا اواخر جنگ نیز این برتری را حفظ کنند. اگر چه این نبرد در اروپا به اندازه کافی مورد دقت قرار نگرفت اما بی تردید یکی از بزرگترین نقاط عطف جنگ جهانی دوم را رقم زد به گونه ای که در دو سال پایانی جنگ دیگر کشور آلمان نتوانست حمله ي کارساز و خاصی را در جبهه ي شرق انجام دهد.

 

۲- نبرد بریتانیا

در واقع نبرد بریتانیا از یکسری نبرد و درگیری بزرگ و کوچک هوایی در آسمان بریتانیا و روی کانال بریتانیا تشکیل شده که یک نبرد طولانی و چند ماهه بود.هیتلر می‌خواست چنان بریتانیا را بمباران کند که در نهایت تسلیم شده و یا دستکم برتری هوایی خود را برای پیشروی هاي اکثر به طرف مقابل دیکته کند.

 

بدین منظور آنها بیش از ۲٫۵۰۰ هواپیمای جنگی را در آسمان این جزیره ب پرواز درآوردند که نخستین نبرد هوایی بزرگ در تاریخ لقب گرفت که تنها در هوا و بین هواپیماهای جنگی در جریان بود. در همین زمان بریتانیا تنها کمی بیش از ۲٫۰۰۰ هواپیمای جنگی داشت. بدین ترتیب هواپیماهای آلمانی هر بار و هر جا که دوست داشتند حمله می‌کردند در حالیکه خلبانان بریتانیایی برای مدتی بیش از ۳ ماه و نیم همۀ وقت} در حالت حاضر باش قرار داشتند.

 

چنین شرایط سختی نیروها را فرسوده کرده و از بین می‌برد بدین ترتیب در ۳۱ اکتبر سال ۱۹۴۰ بریتانیا نزدیک به ۸۰ درصد از توان هوایی خود را از دست داده بود. اما آلمانی ها نتوانستند از برتری هوایی خود و صدمات شدیدی که به نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا وارد شده بود به خوبی بهره گیری کنند زیرا لوف وافه نیز حدود ۷۵ درصد از توان هوایی

 

خود را از دست داده بود. بدین ترتیب هواپیماهای باقی باقیمانده آلمانی برای انجام یک عملیات هوایی گسترده کافی نبودند و در حالیکه مردم بریتانیا هم چنان پایداری می‌کردند نیروی جنگی کشور آلمان نیز نخستین شکست زیاد ي خود در جنگ جهانی دوم را تجربه کرد.

 

۱- نبرد هوایی بر فراز نیس

علی رغم رویارویی هایي که آمریکایی ها و روس ها در ویتنام، کره و دیگر نقاط دنیا در طول جنگ سرد داشتند اما تنها یک‌بار در تاریخ هر دو کشور اعتراف کردند که علناً در یک نبرد هوایی با هم درگیر شده اند و دیدنی اینکه این نبرد یک اشتباه در هدف قرار دادن نیروهای متحد جبهه ي خودی بود.

 

در ۷ نوامبر سال ۱۹۴۴، شمار نامشخصی از جنگنده هاي پی-۳۸ لایتنینگ آمریکایی برای هدف قرار دادن نیروهای زمینی کشور آلمان در نزدیکی کوزوو به پرواز درآمدند. جنگنده هاي آمریکایی به محض رویت کردن یک کاروان از کامیون هاي نظامی و نیروهای زمینی حمله کردند. در کمال ناباوری نیروهایی که به آنها حمله شد روسی بودند.

 

در حالی‌که جنگنده هاي آمریکایی وارد مناطق اشغالی شوروی شده بودند، فرماندهان روسی تعدادی از جنگنده هاي یاک-۳ حاضر در شهر نیس که حالا جزو یوگسلاوی هست را به پرواز درآوردند تا از سربازانشان محافظت کنند. در نتیجه بین دو متحد نبرد درگرفت که با سرنگون شدن چندین هواپیما از ناوگان هوایی دو طرف همراه شده

 

و در ادامه هر کدام از دو گروه با بردباری تلفاتی به پایگاه هاي خود بازگشتند. سپس فرمان داده شد که این موضوع برای رسانه ها بازگو نشده و در خفا باقی بماند. بدین ترتیب ایالات متحده به صورت پنهانی معذرت خواهی خود را به گوشمقامات روس رساند و تحقیقات در مورد پیشامد متوقف شد. بدین ترتیب سوال هاي بسیاری در مورد این پیشامد ي عجیب بی جواب باقی ماندند.

 

 

 

 

درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

درباره آل کاپون اسطوره جنایت در تاریخ

حتما شما هم نام آل کاپون را تا به حال شنیده اید. آیا تا کنون فکر کرده اید که این فرد چه کسی است که اینقدر سر زبان ها افتاده است؟

 

آل کاپون تبهکار مشهور امریکایی؛ کاپون مردی بود که در تبهکاری به یک اسطوره تبدیل شد، او می خواست امپراتور جنایتکاران باشد.

 

تاریخ جهان مشحون از کسانی است که گاه مافیا می خوانندشان و گاه گانگستر؛ فرقی ندارد جان دیلینگر [جان دیلینجر] امریکایی باشی یا فرانک لوکاس گانگستر سیاه پوست امریکایی، یا حتی فرانک کاستلو ایتالیایی که مافیا می خوانندش. پابلو اسکوبار کلمبیایی قاچاقچی معروف مواد مخدر است که از او به عنوان ثروتمندترین قاچاقچی تاریخ بشر یاد می کنند. وی ثروت خالصش تا مرز سی میلیارد دلار می رسید.

 

فرزند پابلو اسکوبار نقل می کند شبی برای این که از سرمای گزنده در امان بمانیم و تا صبح دوام بیاوریم پدرم دو میلیون دلار را به جای الوار داخل شومینه ریخت. پابلو اسکوبار را چه مافیا و گانگستر بنامند و چه نه، فرقی در اصل موضوع ندارد و او نیز از سنخ همان گانگسترهاست.

 

مهدی بلیغ هم نوع وطنی آن است که خود داستان های عجیب و خواندنی بسیار دارد که در تاریخ ما به آرسن لوپن ایرانی مشهور شده است و طرح و نقشه های وی برای خلاف در نوع خود نوآورانه و بدیع بود. آن ها با اعمال و افعالشان نظم نوین جهانی را به سخره می گرفتند و برای نیل به امیالشان از هیچ چیزی رویگردان نبودند و پرواضح است که تمامی این شخصیت های بدنام از هوش و استعدادی سرشار برخوردار بودند.

گانگسترها خیلی ساده دست به جنایت می زدند و توبره هاشان را انباشته از پول می کردند تا امپراتوری افسانه ای خود را بسازند. آل کاپون نیز از همین دست افراد است. وی را اگر نتوان بزرگ ترین گانگستر امریکا در قرن بیستم نامید، به جرئت می توان گفت یکی از بزرگ ترین و شاید معروف ترین آن ها بوده که دنیای هنر هفتم فیلم های بسیاری را براساس کاراکتر وی روی پرده های عریض سالن های نمایش به تصویر کشیده است.

 

هنوز آل کاپون در قید حیات بود و اخبار مربوط به وی تیتر اول رسانه های خبری بود که هاوارد هاکس فیلم «صورت زخمی» را در سال 1932ساخت؛ هر چند نامی از آل کاپون نبرد و شخصیت محوری داستان «آنتونی کامونته» بود اما چه کسی است که نداند که فیلم براساس شخصیت آل کاپون ساخته شد. «تسخیرناپذیران» اثر ریچارد ویلسون

 

و «کشتار روز سن ولنتاین» از دیگر آثار سینمایی است که براساس زندگی این تبهکار امریکایی به نمایش درآمده است. استقبال مردم از این دست فیلم ها علتی شد که تاکنون نیز تهیه کنندگان سینما سعی در ساخت فیلم های بیشتری براساس داستان زندگی آل کاپون داشته باشند.

 

مهاجر ایتالیایی

آلفونسو گابریل کاپون مشهور به آل کاپون اصالتی ایتالیایی و ناپلی داشت. پدر و مادر وی به ینگه دنیا مهاجرت کردند و آلفونسو در ژانویه 1899 در نیویورک به دنیا آمد. وی از آن دست پسرهای سرتق و شروری بود که در چهارده سالگی معلم خود را به باد کتک گرفت و به ناچار درس و مدرسه را رهاکرده و آواره کوچه پس کوچه های بروکلین شد و بعدها در شیکاگو به سرعت به نمادی تبدیل شد که قانون و نظم امریکا را به بازیچه گرفت و آن را زیر پا گذارد.

 

وی در سال های 1920 تا 1930 سردمدار جرایم سازمان یافته امریکا شد و بیش از هر نام دیگری بر صفحه جراید خودنمایی می کرد. نام وی در اواخر دهه بیست میلادی در لیست سیاه اداره تحقیقات فدرال امریکا قرار گرفت. پلیس فدرال سخت در پی آل کاپون بود. و صدالبته در صدد دستگیری اش می شد.

 

پلیس فدرال هرچه بیشتر می گشت کمتر می یافت چرا که آل کاپون هیچ گاه ردی از خود به جا نمی گذاشت. مثل روز برای همگان روشن بود که آل کاپون دست به اقدامات غیرقانونی بسیاری می زند اما دلیلی برای بازداشت و محاکه وی وجود نداشت.

مانی که پلیس فدرال از یافتن دلیلی محکمه پسند برای بازداشت آل کاپون مایوس شده بود، «فرانک ویلسون» ماموری بود که همچون بازرس ژاور از به دام انداختن ژان والژان ناامید نشد و با تلاشی مجدانه و پیگیری ستودنی آخرالامر حکم بازداشت گانگستر شیکاگویی را براساس قوانین جدید سال 1927 به جرم فرار مالیاتی گرفت.

 

آل کاپون که حاضر نبود به راحتی خود را در اختیار قانون بگذارد از شیکاگو به فلوریدا گریخت اما فرانک ویلسون از تعقیب او دست برنداشت و بالاخره توانست او را بازداشت کند و پس از محاکمه وی را به یازده سال حبس محکوم کردند. البته در دادگاه او صحبتی از جرم هایی نظیر قتل و آدمشکی، آدم ربایی و سرقت سازمان یافته نشد

 

و او این همه را از تلاش های وکلای خبره و زبردستش داشت، چرا که اگر قرار بود به تمامی اتهام های ریز و درشت او رسیدگی شود، قطعا کم ترین حکم او حبس ابد بود نه این که تنها به یازده سال حبس محکوم شود.

 

زمانی که آل کاپون تصمیم گرفت از شیکاگو بگریزد در پی یافتن مکان مناسبی می گشت و آن جا بود که دریافت وجهه اش تا چه میزان بین مردم منفور است و مردم ایالات متحده از وی و گروهش تنفر دارند. او برای ترمیم چهره منفور اجتماعی خود تصمیم به فعالیت های عالم المنفعه گرفت تا همچون عیاران به فقرا و مستمندان کمک کند.

 

آل کاپون که به ظاهر متنبه شده بود، یا این که آن نیز نقشه ای حساب شده بود برای ترمیم چهره اجتماعی و فرار از دست قانون، در امور خیریه فعالیت چشمگیری داشت و در محلات فقیرنشین رستوران های رایگان ساخت و گرسنگان را طعام می داد. دوربین ها عکس صف های طویل از فقرا را در کنار رستوران های او ثبت و ضبط کرده اند. وی حتی کلوپ شبانه خود را به رایگان در اختیار هنرمندانی چون «چارلی پارکر» و «بینگ کرازبی» قرار می داد.

 

دار و دسته پنج نقطه

آل کاپون هنگامی که به مدرسه می رفت گاهی مرتکب جرم و بزهکاری می شد و پس از اخراج از مدرسه جذب دار و دسته خلافکار «پنج نقطه» شد که متعلق به فرانکی یل بود. فرانکی یل او را متصدی بار مهمان خانه اش کرد. آن ها در پوشش مهمان خانه دست به اقدامات خلاف قانون می زدند. آل کاپون که همانند همه گانگسترها سری نترس داشت

 

در هجده سالگی با فردی به نام «فرانک گالوچیو» درگیر شد و طی این کشمکش شدید گونه چپ آل کاپون زخمی عمیق برداشت که تا آخر عمر مهمان صورتش بود و همین زخم لقب صورت زخمی را برای وی در پی داشت.

هاوارد هاکس نیز فیلم «صورت زخمی» را با کنایه از همین لقب ساخت. آل کاپون هم خیلی نباید از این زخم ناراضی بوده باشد چرا که این زخم به وی هویتی خوفناک بخشیده بود و با رویه ای که او در پیش گرفته بود همخوانی کامل داشت و به خنده های گاه و بی گاه آل کاپون نیز حالت رعب آوری داده بود.

 

آل کاپون در دوره ای که در گروه فرانکی یل حضور داشت مرتکب دو فقره قتل شد و یل برای این که آب ها از آسیاب بیفتد و شر آل کاپون دامنگیرش نشود وی را به ناچار شیکاگو فرستاد. ورود به شیکاگو و آشنایی با یک تبهکار حرفه ای به نام «جانی توروی»- که رییس اسبق یل بود- سرآغازی شد بر زندگی جنایت بار آل کاپون که بیش از دو دهه جرم و قاچاق را به دنبال داشت. آل کاپون خانه کوچکی در حومه شیکاگو گرفت و به بناند جانی توریو ورود پیداکرد.

 

توریو که تبحر شگرفی در شناسایی آدم های پیرامون خودش داشت به سرعت متوجه استعداد وافر آل کاپون در خلاف شد. از این رو همه کارهای خلاف را همچون قمار، قاچاق مشروبات الکلی و… به وی واگذار کرد. آل کاپون هم قدر این موقعیت را دانست و فراتر از انتظار توریو ظاهر شد و حتی عاملی شد تا توریو به عنوان شهردار «سیسرو» انتخاب شود و بدین ترتیب دینش را به توریو ادا کرد.

 

وی هنگام رای گیری به زور و تهدید مردم را وادار می کرد به توریو رای بدهند و جماعت هم از ترس جانشان به ناچار به رییس تبهکاران رای دادند و بدین ترتیب دینش را به توریو ادا کرد. وی هنگام رای گیری به زور و تهدید مردم را وادار می کرد به توریو رای بدهند و جماعت هم از ترس جانشان به ناچار به رییس تبهکاران رای دادند

 

و بدین ترتیب جانی توریو آقای شهردار شد؛ ولی در اقدامی بحث برانگیز و غیرمترقبه بعد از یک هفته ای که در ساختمان شهرداری اقامت گزیده بود اعلام کرد آل کاپون را از شهر اخراج خواهدکرد.

 

آل کاپون که سابقا در ایام مدرسه نشان داده بود ابایی از زد و خورد ندارد و معلم خود را تنبیه کرده بود در یک جلسه خصوصی جانی توریو را مستحق تنبیه یافت و وی را مورد ضرب و جرح قرار داد. با وجود آن که توریو تصمیم داشت آل کاپون را از شهر اخراج کند ولی تقدیر سرنوشت دیگری را برای آن دو رقم زد. گروه های مافیایی رقیب، شهردار شدن توریو را برنتافتند و اقدام به ترور وی کردند. هر چند ترور ناموفق بود اما پس از آن، ایام به کام آل کاپون رقم خورد.

 

جان توریو که از ترور جان سالم به در برده بود و دیگر روی آل کاپون نیز نمی توانست حساب کند تصمیم گرفت برای همیشه شیکاگو را ترک کند. با خروج توریو دیگر لزومی به ترک شیکاگو از سوی آل کاپون نبود و همچنین او تنها کسی بود که می توانست جایگزین توریو شود و اختیار دار و دسته تبهکاران را در دست بگیرد و در قامت پدرخوانده سندیکای جنایتکاران شیکاگو ظاهر شود.

 

قانون شمشادها

آل کاپون که از هوش ذاتی سرشاری برخوردار بود به سرعت توانست امپراتوری خود را گسترش دهد و نه در شیکاگو که در سراسر ایالات متحده کمتر گروهی توانایی مقابله با او را داشت. در آن ایام که خرید و فروش مشروبات الکلی ممنوع بود، آل کاپون توانست به سرعت قاچاق مشروبات الکلی را در اختیار بگیرد و به راحتی الکل های خود را جا به جا کرد و از این راه سود سرشاری برد.

 

آل کاپون سیستم جاسوسی درا و دسته اش را شکل داد و جیره خوارانی در قسمت های مختلف اجیر کرده بود و گروهی از مقامات محلی ذی نفوذ را هم خریده بود و بدین وسیله توطئه هایی را که علیه اش در حال شکل گیری بود، سریع رصد می کرد و قبل از این که مخالفانش بتوانند اقدامی اساسی علیه او به کار ببندند آن ها را از میان بر می داشت و به هیچ کسی اجازه نمی داد سری در میان سرها دربیاورد.

درواقع آل کاپون به قانون شمشادها معتقد بود؛ اگر شمشادی یک مقدار از بقیه شمشادها بلندتر شود آن را کوتاه می کنند و او نیز چنین می کرد. درواقع در امپراتوری او هیچ کس اجازه نداشت از یک حدی فراتر برود. و صد البته در برابر رقبایش با سختگیری بیشتر و شدیدتری برخورد می کرد.

 

یکی از معروف ترین عملیات هایی که توسط کاپون و گروهش انجام شد قتل عام رو ولنتاین- 14 فوریه- سال 1929 بود. چهارنفر از اعضای گروه آل کاپون وارد یک گاراژ در خیابان کلارک شدند. ساختمان گاراژ درواقع مقر فعالیت قاچاق مشروبات الکلی گروه رقیب آل کاپون بود. دو نفر از افراد کاپون لباس پلیس به تن داشتند

 

و همین امر باعث شد افراد گروه رقیب که هفت نفر بودند با تصور حمله پلیس، اسلحه خود را به زمین بنهند و پشت به دیوار بایستند، افراد کاپون با دو تفنگ و دو مسلسل بیش از 150 گلوله به آنان شلیک کردند.شش نفر آنان به قتل رسیدند و نفر هفتم به طرز معجزه آسایی ار مهلکه گریخت. به نظر برای کشتن شش نفر، شش گلوله کفایت می کند

 

اما این که بیش از 150 گلوله را در بدن شش نفر شلیک کنند روشی بوده که آل کاپون در پیش گرفته بود تا رعب و وحشت را در دل رقبایش بنشاند. امری که ظاهرا آل کاپون در انجامش به طور کامل موفق شد و نام وی کفایت می کرد که وحشت وجود رقبایش را در بر بگیرد.

 

نگرانی رییس جمهور امریکا

عملکرد و تاثیرگذاری آل کاپون در نظام اقتصادی و اجتماعی ایالات متحده تا بدان جا پیش رفت که وضعیت وی دغدغه فکری دولتمردان امریکایی شد. آن ها به دنبال راهکاری می گشتند تا داستان آل کاپون را که برای آنان تبدیل به مسئله بغرنجی در سطح ملی شده بود، با کمترین هزینه به پایان برساند.

 

«هربرت هوور» رییس جمهور جمهوری خواه ایالات متحده در بدو انتخابش به عنوان رییس جمهور هنگامی که به سوالات خبرنگاران رسانه های جمعی پاسخ می داد جسمش در میان خبرنگاران و فکرش جای دیگری بود.خبرنگار زیکی متوجه حال او شده و از وی پرسیده بود: «جناب پرزیدنت به چه می اندیشی؟» رییس جمهور در پاسخ گفته بود: «آل کاپون.»

 

آل کاپون چونان تافته ای جدابافته می نمود که در ینگه دنیا آزاد است تا هر آنچه می خواهد بکند و مانع و رادعی در برابر خود نمی شناخت که اگر می شناخت به طرفه العینی آن را از میان بر می داشت. او که در بدو ورود به شیکاگو در خانه محقری در حومه شیکاگو ساکن شده بود در ادامه به ثروتی هنگفت دست یافت

 

که تنها ویلای وی در فلوریدا ده هزار مترمربع مساحت داشت و به قیمت چهل هزار دلار خریداری کرده بود و امروز حدود هشت و نیم میلیون دلار قیمت گذاری شده است.در زمان اقامت آل کاپون در این ویلا- که به دژی مستحکم می ماند و دارای چندین در سیمانی چند لایه است- با حضور ده ها بادیگارد مسلح از او محافظت می کردند تا کسی نتواند سوء قصدی به جان گانگستر شیکاگویی کند تا کاپون با آرامش خیال و سرمست از قدرت ساعات خوشی را در آن جا سپری کند.

 

آل کاپون پس از محاکمه در دادگاه که می توان آن را یکی از مهم ترین و جنجالی ترین محاکمات تاریخ ایالات متحده دانست و همزمان خبرنگاران بسیاری ابرای پوشش خبری آن در محل دادگاه حاضرمی شدند، برای گذراندن حبس یازده ساله اش به زندان شهر آتلانتا در ایالت جرجیا منتقل شد.

وی از داخل زندان نیز به فعالیت های غیرقانونی اش ادامه می داد و به عبارت روشن تر با بیرون از زندان به راحتی می توانست ارتباط برقرار سازد. انگار دیوارهایی که بین کاپون و دنیای بیرون حائل شده بودند به هیچ روی قادر نبودند مانع اعمال خلاف قانون وی شوند. مضاف بر آن احتمال فرار وی از زندان اصلا گزینه غریبی نبود

 

و به سهولت به ذهن «آلکاتراز» کردند. کمااینکه دار و دسته وی بناداشتند هنگام انتقال آل کاپون به زندان آلکاتراز به موزه تبدیل شده است و عکس آل کاپون به عنوان یکی از مشهورترین زندانیان به نمایش گذاشته شده است.در زندان آلکاتراز وی تحت مراقبت شدید بود و به مرور تبهکار بزرگ امریکایی در زندان به افسردگی شدید مبتلا شد،

 

طوری که مدت زمان های مدید از سلول انفرادی خود بیرون نمی آمد و پس از چندی به بیماری سفلیس نیز مبتلا شد. وخامت اوضاع روحی و جسمی آل کاپون به حدی بود که چند ماه آخر را در بیمارستان بستری بود و در آخر پس از گذراندن هشت سال از مدت محکومیتش وی را از زندان آزاد ساختند. معاینات پزشکان گواهی می دادکه وی دچار آسیب های مغزی شده و درک و توانایی ذهنی اش مانندیک کودک دوازده ساله شده است.

 

آل کاپون پس از خروج از زندان به شیکاگو بازگشت و مدتی بعد با ایست قلبی و در سال 1947 در حالی که 47 سال بیشتر نداشت از دنیا رفت. وی را ابتدا در قبرستان «مونت اولیوت» شیکاگو در کنار پدر و برادرش به خاک سپردند. در ماه مارس 1950 بقایای هر سه عضو این خانواده به قبرستان «مونت کارمل» انتقال داده شد.

 

با شوکه کننده ترین لحظات تاریخ آشنا شوید

امروز همراه ما باشید تا بشما وحشتناک ترین فاجعه هاي انسانی شوکه آور در طول تاریخ را معرفی کنیم که در تاریخ ماندگار شده اند. از دادگاه هاي ساحره ها گرفته تا بمباران هیروشیما، تاریخ پر است از تاریخ هایي که با اتفاقات باورنکردنی خود همگان را حيرت زده کرده و سال‌ها، دهه ها و قرن ها بعد هنوز این شوک طنین انداز شده و از یاد نرفته است.با شوکه کننده ترین لحظات تاریخ آشنا شوید

با شوکه کننده ترین لحظات تاریخ آشنا شوید

 

داستان هاي مربوط به این اتفاقات باورنکردنی که تعداد زیادی از انها مسیر تاریخ را تغییر دادند از طریق کتاب ها و برنامه هاي تلویزیونی مستند گونه بازگویی شده است اما در ادامه این مطلب قصد داریم شما رابا 11 مورد از این اتفاقات و چگونگی رخ دادن آنها آشنا کنیم که وقوع انها مردم دنیا را در بهت و حیرت فرود برد.

10- ساخت دیوار برلین

برای تقریبا 3 دهه دیوار برلین قسمت شرقی و کمونیست برلین را از قسمت غربی این شهر که طرفدار ایالات متحده بود جدا کرد. این دیوار در طول یک شب درسال 1961 توسط دولت جمهوری دموکراتیک کشور آلمان که بر قسمت شرق شهر حکومت میکرد ساخته شد و هدف از ساخت آن چلوگیری از ورود «فاشیست هاي غربی» به قسمت شرقی شهر اعلام گردید اما در واقع هدف اصلی آن پیش گیری از فرار ساکنان قسمت شرقی به قسمت غربی بود.

 

صبح روز 13 آگوست وقتی مردم برلین از خواب بیدار شدند دیدند که از دوستان، آشنایان و فرزندان و حتی خانه هاي خود جدا شده اند و عبور از دیوار نیز کاملاً غیرممکن بود. بعد ها این دیوار با بلوک هاي بتنی به ارتفاع 4 متر و عرض بیش از یک متر جای گزین شد که به شدت ازآن مراقبت شده و تله هایي نیز در اطراف آن کار گذاشته شده بود. در کل بیش از 171 نفر هنگام تلاش برای عبور از این دیوار کشته شدند ودر نهایت در نوامبر سال 1989 دیوار برلین فرو ریخت.

 

9- غرق شدن کشتی تایتانیک

در شب 14 آوریل 1912 کشتی غول پیکر تایتانیک که ادعا می‌شود غرق نشدنی است با یک کوه یخی برخورد کرده ودر نخستین سفر دریایی خود غرق شد. از 2.208 مسافر بزرگترین کشتی مسافری آن دوران تنها 712 نفر زنده ماندند. غرق شدن این کشتی بیش از دو ساعت و نیم زمان برد و بسیاری نیز بدلیل سرد بودن آب هاي منطقه در همان لحظات اول وارد شدن در آب جان دادند. این اتفاق به شدت دنیا را شوکه کرد.

 

8- آتش سوزی بزرگ شهر لندن

حدود 350 سال پیش بزرگترین آتش سوزی تاریخ در شهر لندن رخ داد که بیش از 65.000 خانه و 13.000 ساختمان دیگر رابه خاکستر تبدیل کرد. این آتش سوزی در ساعات اولیه صبح روز دوشنبه دوم سپتامبر 1666 در خانه توماس فارینور نانوا در نزدیکی پل لندن آغاز شده ودر نتیجه هوای خشک و شدت باد به مدت سه روز تمام شهر رابه جهنم تبدیل کرد

 

که در انتها بیش از 100.000 نفر را بی خانمان کرد. دراین آتش سوزی تنها تعداد کمی کشته شدند اما خسارات شدیدی به شهر لندن وارد شد.

 

7- سفر نخستین انسان به فضا

در 12 آوریل 1961، یوری گاگارین، فضانورد روسی به نخستین انسانی تبدیل شد که به فضا سفر می‌کند و با یک سفر 108 دقیقه اي در مدار زمین با فضاپیمای ووستوک 1 خود به موفقیتی بزرگ دست یافت. این فضانورد 27 ساله با یک لباس مخصوص پرتقالی روشن و کلاهی که عبارت اختصاری «CCCP» روی آن حک شده و نشان می داد او شهروند شوروی است بعد از گفتن عبارت «بزن بریم» از فضاپیمای خود بیرون پرید.

 

6- جادوگران سالم

بین ژوئن و سپتامبر 1692 بیش از 19 مرد و زن به جرم جادوگری دریک جامعه کوچک مذعبی به نام «سالم» «Salem» در ایالت ماساچوست کشور آمریکا اعدام شدند. این افراد با ادعای عده اي از دختران نوجوان روستا که ادعا می‌کردند جادو شده اند به مرگ مجکوم شدند.

 

بدین ترتیب ترس و وحشت همه ی جا را فرا گرفت و بهار سال 1962 نیز بیش از 150 مرد، زن و کودک به جرم جادوگری به مرگ محکوم شدند که تنها با اعتراف به گناه خود جان‌شان را نجات دادند. تعداد زیادی از این اعدام ها با دار زدن یا زنده زنده سوزاندن در آتش انجام میگرفت.

 

5- شروع جنگ جهانی اول

جنگ جهانی اول با حضور بیش از 30 کشور در جبهه اي با وسعت بی سابقه و فراتر از حد تصور نخستین درگیری بین المللی بزرگ تاریخ لقب گرفت . این جنگ جان بیش از 9 میلیون سرباز و تعداد نامشخصی غیرنظامی را گرفت و برای همیشه دورنمای سیاسی و اجتماعی جهان را تغییر داد.

 

دوهفته پس از تنش پس از ترور فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریشی-مجارستانی در سارایوو در 28 ژوئن 1914، بریتانیا به آۀمان اعلان جنگ داد و به سرعت تمام اروپا درگیر جنگ شد که خیلی زود مشخص گردید برنده اي وجود ندارد.

 

4- ماجرای جک درنده

در طی تنها چند هفته درسال 1888، یک قاتل سریالی که بعد ها به او لقب «جک درنده» داده شد پنج فاحشه را در شرق لندن کشته و انها را مثله کرد. با شروع جستجوها و تحقیقات پلیس برای دستگیری قاتل موجی از ترس و وحشت شهر را در برگرفت. به رغم دستگیری و بازجویی هاي فراوان اما در نهایت پلیس نتوانست عامل این قتل ها را پیدا کند و تا به امروز نیز هویت این قاتل بیرحم ناشناخته باقیمانده است.

 

3- کشف آرامگاه توتانخامون

شاید بزرگترین کشف باستان شناسی تاریخ درسال 1922 توسط یک باستان شناس بریتانیایی به نام هاوارد کارتر و تیم او در مصر رخ داد که کشف قبر دست نخورده و کاملاً سالم هجدهمین فرعون مصر به نام توتانخامون بود. این قبر نخستین و تنها قبر تاراج نشده در دره پادشاهان بود که پر از اشیاء گرانقیمت

 

و آثار هنری باارزش بود. بدین ترتیب کارتر به یک چهره معروف بین المللی تبدیل شده و یک تور بزرگ را در سراسر ایالات امریکا درسال 1924 آغاز کرده و به صحبت در مورد کشفیات خود پرداخت که لیست بندی انها بیش از یک دهه به طول انجامید.

 

2- بمباران هیروشیما

در 6 آگوست 1945، ایالات متحده بمبی اتمی را روی شهر هیروشیما در ژاپن رها کرد که بیش از 135.000 نفر رابه کام مرگ فرستاد. به گفته کارشناسان اتمی در طی سه ثانیه اول پس از انفجار بمب، هزاران نفر بدلیل دمای اولیه 60 میلیون درجه سانتیگراد که 10.000 برابر داغ تر از دمای سطح خورشید است

 

به خاکستر تبدیل شدند. سه روزبعد بمب اتمی دیگری روی شهر ناگازاکی رها شد که مرگ دست کم 50.000 نفر را در پی داشت و برخی نیز تعداد کشتگان آنرا 74.000 نفر اعلام کردند.

 

1- اعدام جنازه اولیور کرامول

یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ درسال 1661 رخ داد که جنازه اولیور کرامول نبش قبر شده و به خاطر خیانت “اعدام” شد. تنها دو سال و نیم قبل ازآن، در نوامبر 1658، مراسم تدفین کرامول در کاخ وست مینستر انجام شده بود. وی یکی از افسران ارتش پارلمان بود که در اوایل شروع جنگ داخلی درسال 1642 نقش مهمی در به دادگاه کشاندن چارلز اول و گردن زدن او داشت. بعد از اعدام سلطان در کشور حکومت جمهوری اعلام شد