مصاحبه با سحر دولتشاهی سلبریتی با کلاس بالا

سحر قریشی از آن دست بازیگرانی است که واقعا کلاس کاری و شخصیتی بالایی دارد و همیشه هم مورد قبول و احترام بوده بعنوان یک سلبریتی محبوب وی را می شناسیم. سحر دولتشاهی از آن دست بازیگرهاست که به معنی واقعی کلمه پله پله مسیر را طی کرده. در دانشگاه ادبیات نمایشی خوانده، در تئاتر بازیگر بوده،مصاحبه با سحر دولتشاهی سلبریتی با کلاس بالا

مصاحبه با سحر دولتشاهی سلبریتی با کلاس بالا

 

دستیاری و مترجمی کرده، مدیر گروه بوده، در فیلم کوتاه و نیمه بلند و بلند و سریال بازی کرده، سیمرغ بلورین گرفته، از نقش دوم به اول رسیده و همین جور آرام آرام راهش را می رود و به قول خودش با کسی دعوایی ندارد. هزار امید دارد و هزار راه نرفته و مهم تر از همه هزار آرزوی خوب برای دیگران و همیشه در تلاش برای آن که از خودش انسان بهتری بسازد.

 

در روزهایی که وارونگی هوای تهران نفس کشیدن را سخت کرده، به بهانه اکران فیلم وارنگی با او در تراس کافه موسسه «بامداد» به گفتگو نشسته ام. گفتگویی که از اضطراب و نگرانی هایش شروع می شود و به آرزوی صلح با خود و هوایی تازه برای نفس کشیدن ختم می شود.

من اولین بار تو را در نمایش خبرهایی از تهران آیت نجفی دیدم. با امیر رضا کوهستانی آمدیم و نمایش را دیدیم. بعدش تو با امیر رضا حرف زدی و اصلا به من نگاه نکردی. این را خوب یادم هست.

 

– واقعا؟ اصلا یادم نیست که تو آمده بودی. اولین باری که تو را دیدم، یعنی خوب یادم هست، وقتی بود که فری لیسون مدیر فستیوال Kunsten festival des arts از بلژیک آمده بود ایران و می خواست چند کارگردان تئاتر را ببیند و من مترجمش بودم.

 

من آن موقع دستیار امیر رضا کوهستانی بودم. آمدیم هتل هویزه فری لیستون را دیدیم. بعدش در بروکسل همدیگر را دیدیم. تو با نمایش آیت نجفی آمده بودی و ما با رقض روی لیوان ها. یادم هست همان سال وقتی آتیلا پسیانی پیشنهاد اجرای نمایش تجربه های اخیر را در بخش جنبی جشنواره فجر داد و گروه اصلی نیامد، من، تو و فواد دهقانی را به کوهستانی پیشنهاد دادم.

 

– چه عالی! اصلا نمی دانستم.

 

نُه روز تمرین کردیم و دو اجرا رفتیم در کارگاه نمایش در تئاتر شهر که اجرای اول آقای فرهادی آمد نمایش را دید.

 

– بله، آقای فرهادی با ترانه علیدوستی و هدیه تهرانی آمدند. در مرحله پیش تولید فیلم «چهارشنبه سوری» بودند. تا جایی که یادم هست اجرای قبلی را دیده بودند و آمدند که بازی من را ببینند و همانجا من را برای بازی در چهارشنبه سوری انتخاب کردند.

 

با این که با چهارشنبه سوری قدم خیلی بلندی در سینما برداشتی، بعد از آن باز هم تئاتر کار کردی.

 

– هیچ وقت رابطه ام با تئاتر قطع نشد. سالی یک یا دو تئاتر کار کرده ام، به عنوان دستیار، مترجم و بازیگر و عضو ثابت گروه تئاتر «بازی» بودم. خیلی با اجراها سفر رفتم و در فستیوال های مختلف اجرا کردم.

 

ولی فکر می کنم با سریال مسافران خیلی شناخته شدی. بعد هم که سیمرغ گرفتی و درست و حسابی شدی یک سلبریتی! سلبریتی بودن ترسناک نیست؟

 

– هنوز نمی دانم هستم یا نه. ولی هنوز گاهی که من را می شناسند، خیلی سورپرایز می شوم. گاهی فکر می کنم نکند این آشناست و من یادم نمی آید؟ و برای همین آمده برای سلام و علیک. مدام دنبال این هستم که یک وقت دوست یا فامیل دوری نباشد و من به جا نیاورده باشم! از طرفی هم یک بخشی اش ترسناک است.

دقیقا چه چیزش ترسناک است؟ این که آدم ها از تو توقعاتی دارند که در حوصله تو نیست؟

 

– ببین من همیشه شاگردی بودم که وقتی سر کلاس انشا می خواندم صدایم آن قدر می لرزید که چند بار باید نفس می گرفتم که بتوانم ادامه بدهم. برای همین همیشه چیزی که بازیگری را برایم جذاب و راحت می کند این است که احساس می کنم آنجا دیگر من نیستم. آنجا، جایی است که در آن احساس امنیت می کنم.

 

یعنی چی؟ چون از درون خودت بیرون نمی آید احساس امنیت می کنی؟

 

– حتما که از درون خودم می آید ولی انگار قرار نیست بابت آن تصویر و آن لحظه جواب پس بدهم. وقتی به عنوان سحر دولتشاهی در جایی حاضر می شوم، خیلی همه چیز برایم سخت می شود. تازگی ها در جاهای شلوغ خیلی وحشت زده می شوم یا جلوی دوربین های عکاسی. واقعیت این است که وقتی در جمعیت حاضر می شوم و همه توجهات به سمت من می رود، آنقدر مضطرب می شوم که این اضطراب تا دو روز در من می ماند.

 

فکری نمی توانی برایش بکنی؟ هیچ چاره ای ندارد؟

 

– حتما دارد. امسال سعی کردم تا جایی که می توانم اجتناب کنم و کمتر حضور پیدا کنم. واقعیتش این است که وقتی از جمعی بیرون می آیم احساس می کنم خالی شده ام. احساس می کنم دیگر چیزی ندارم. اما بالاخره من هم دوست دارم بروم تئاتر و کار همکارهایم را ببینم. باید این را حل کنم. گاهی محبت هایی که بهم می شود

 

در دلم می نشیند. در عین حال بعضی وقت ها فکر می کنم کاش می شد واقعا کارم را می کردم و بعد در لحظه غیب می شدم و از خانه سر در می آوردم؛ حتی فاصله تئاتر تا خانه را هم طی نمی کردم!

 

چقدر از این محبت ها واقعی است؟ چقدرش از یک جور جوزدگی می آید؛ چیزی مربوط به زندگی شخصی ات که خیلی ربطی به تو ندارد و اتفاق هایی است که افتاده و مردم نسبت به آن کنجکاو هستند؟

 

– من سعی می کنم باورش کنم. این جوری بیشتر بهم خوش می گذرد. خودت می فهمی و حسش می کنی. بعضی لحظه ها هست که احساس می کنی طرف از ته دلش می گوید که فلان فیلم را دیده و خیلی دوستش دارد و تو و کارت را دوست دارد. خیلی هم می چسبد. بعضی ها هم دوست دارند از حواشی وارد شوند.

 

تلاش می کنی که این محبوبیت را حفظ کنی؟ یعنی خودت را مجبور می کنی که حفظش کنی؟

 

– واقعیتش این است که از جایی فهمیدم این به قول معروف شو بیزینس قوانین خودش را دارد. تا مدت ها فکر می کردم من فقط باید کارم را خوب انجام بدهم و آدم خوبی باشم ولی نمی دانستم که خوب یا بد ضوابط و روابطی هست. تازه شروع کردم با قواعد آشنا شدن و فکر کردم باید با آنها کنار بیایم.

 

نمی شود هر کاری که دلم می خواهد بکنم یا نکنم. تو باید به هر حال پشت فیلمت بایستی و به همین خاطر باید خیلی جاها حضور پیدا کنی. الان خیلی روزها که انرژی ندارم، حتی سعی می کنم تلفنی با کسی حرف نزنم. حس هایم خیلی رو است و خیلی وقت ها اصلا در برخوردهایم خیلی رو است و خیلی وقت ها اصلا در برخوردهایم سیاست ندارم. برای همین سعی می کنم دور باشم.

 

چیزی که من از تو یادم است، این است که تو همیشه یک کاری داشتی روی خودت انجام می دادی. مثلا همیشه دنبال یوگا بودی یا دوره تراپی می گذراندی. از این دوره ها می گذاشتی که خب مثلا امروز روز فکر منفی نکردن است یا چیزهایی از این دست… هنوز هم این کارها را می کنی؟

 

– هنوز هم از این بازی ها با خودم دارم. به نظر خودم این اصلی ترین مسیرم است. هیچ وقت متوقف نشده است. همه اش دارم کارهایی می کنم. همه اش دوست دارم در خودم یک چیزهایی کشف کنم.

عکس سحر دولتشاهی در کنار پارسا پیروز فر

آخرش چی؟ می خواهی به چه برسی؟

 

– دنبال جواب خاصی نمی گردم. تجربه جدید برایم جذاب است. دوست دارم فکر کنم آدمی هستم که خودم را توی موارد مختلف محک می زنم. به تغییر اعتقاد دارم و دلم می خواهد در ابعاد انسانی رشد کنم.

 

خودت فکر می کنی چقدر تغییر یا رشد کردی؟

 

– فکر می کنم کردم. ماهیت من عوض نشده. شخصیتم عوض نشده. فقط یک ذره بهتر شناختمش. و یک ذره اعتقاد دارم که می شود روی چیزهایی کار کرد. ولی مطمئن نیستم چقدر نتیجه گرفتم.

 

آیا بازیگری شغل اصلی ات است؛ آن چیزی که دوست داشتی باشی؟

 

– بازیگری از بچگی برایم جذاب بود اما واقعیتش این است که من ادبیات نمایشی خوانده ام و هنوز هم بخشی از دغدغه ام نوشتن است. در دوران دانشجویی همان موقع که سر کلاس می نوشتم، از شاگردان خوب بودم یا وقتی ترجمه می کردم. خیلی غبطه می خورم اگر همچنان برای نوشتن وقت نگذارم. نوشتن همیشه پسِ ذهن من هست. نمی دانم باید زمانش برسد یا من زمانش را برسانم! هنوز هم فکر می کنم یکی از شغل های ایده آلم نویسندگی است.

 

برای مترجمی هیچ وقت برنامه ای نداشتی؟

 

– دو ترجمه آماده به چاپ از زبان فرانسه دارم. یک ترجمه مشترک از یک نمایشنامه انگلیسی دارم که نصفه رها کردم. کارهای نصفه این جوری زیاد دارم که باید سر یک فرصتی بهشان برگردم، چون علاقه اش همچنان در من هست.

 

خیلی از ماها مدت ها طول می کشد تا شغل اصلی مان را پیدا کنیم. تو چقدر گیج زدی تا بازیگری شد شغلت؟ چقدر بین این و آن شغل در رفت و آمد بودی؟

 

– خیلی. من اولش مهندسی شیمی خواندم، بعد انصراف دادم و هم زمان ادبیات نمایشی و مترجمی فرانسه خواندم اما بازیگر شدم. راستش من تا مدت ها موقع فرم پر کردن جلوی شغل اول می نوشتم دانشجو. بعد تا مدت ها می نوشتم سینماگر. اولین باری که نوشتم بازیگر، همین تازگی ها بود. هنوز هم شغل های زیادی در جهان برای من جذاب است،

 

مثل پزشکی یا مجموعه داری هنری، ولی واقعیتش این است که من اسم این را نمی گذارم گیج زدن. اسمش را می گذارم تجربه زندگی.

 

می دانم که همه این در و آن در زدن ها به شغلم ربط پیدا می کند و جایی به کارم می آید. مثلا من یک دفعه مطلبی برایم جالب می شود و پی اش را می گیرم. اصولا تحقیق و فضای آکادمیک را دوست دارم و دوست دارم همچنان درس بخوانم. آنلاین دوره هایی را می گذرانم. مثلا تازگی ها یک دوره آنلاین theater production در دانشکده تئاتر مونیخ گذراندم. شاید کسی که در شغلش از من متمرکزتر باشد یا علایقش محدودتر باشد، مسیرش را سریع تر طی کند.

 

برای من، تو منظم تر از تصوری هستی که ما از یک بازیگر داریم. بازیگرهای ما به خصوص در سینما بیشتر خودشان را رها می کنند. ولی تو بیشتر از اینها به نظم اعتقاد داری. برنامه ریزی و کنترل می کنی. نمونه اش همین گفتگو که برای این که قرارمان را تنظیم کنیم چند بار به من زنگ زدی؛ کاری که من ندیدم بازیگری بکند. همیشه باید دنبال بازیگرها راه بیفتی. صد بار تلفن کنی تا بالاخره یک قرار بگذارند.

 

– بله، به نظم و برنامه ریزی اعتقاد دارم. به این که برنامه ریزی کنم برای یاد گرفتن چیزهای جدید. حالا این که آنها چقدر در مسیر کارم است، چقدر نیست، نمی دانم. هنوز از خودم چیزهای دیگری هم می خواهم. این جاه طلبی در من هست. آرزوهایم اینجا تمام نشده.

 

پس اگر به گذشته نگاه کنی تصور نمی کنی که زمانت هدر رفته؟

 

– هدر ندادم. من آن جوری بودم که بودم. بعضی وقت ها فکر می کنم بهتر بود اگر جسورتر بودم. بهتر بود اگر با اعتماد به نفس بیشتری این مسیر را شروع و طی می کردم و به خودم مطمئن تر بودم.

 

برای بازی ات در سینما و تئاتر الگویی داری؟

 

– فیلم های زیادی می بینم و لحظات خوب بازی بازیگرها خیلی روی من تاثیر می گذارد اما این که بخواهم آدم خاصی را دنبال کنم، نه. خیلی درباره بازیگرهای مورد علاقه ام و برنامه های زندگی شان می خوانم. مثلا تازگی خواندم که خانم مریل استریپ وقت هایی که سر کار نیست، نمایشنامه هایی را انتخاب می کند و چیزی حدود شش تا هفت ساعت جلوی آینه تمرین می کند.

 

همیشه سوالم بوده که بازیگرها در زمان هایی که سر کار نیستند چطوری خودشان را آماده نگه می دارند، به نتایجی هم رسیده ام. با خواندن و یوگا کردن و چیزهایی مثل اینها سعی می کنم دسترسی به احساساتم را آسان تر کنم. چند وقتی است که بیشتر به این فکر می کنم که چه می شود که تو به یک نفر احساس سمپاتی پیدا کنی. فقط این نیست که او چقدر بازیگر خوبی است. سوای حواشی، بازیگرهایی هستند که به دل آدم ها راه پیدا می کنند.

 

فکر می کنی دلیلش چیست؟

 

– فکر می کنم این جنس خود آدم هاست و خیلی اکتسابی نیست.

من تصورم این است که در هنر هر چقدر خالص تر و آدمِ درست تری باشی، بازیگر بهتری هستی. مثل شکیبایی که آدم بزرگی هم بود. می گفت تکنیک را در یک ساعت می توانی یاد بگیری، چیزی که آسان نمی شود یاد گرفت، حس است. چیزی است که از درون می آید.

 

– بله، واقعا بر می گردد به خودت. خیلی عجیب است. نمی شود دروغ گفت. اگر صادق نباشی بالاخره رو می شود. آدم ها احساسش می کنند. این همان جایی است که ماندگار می شوی یا نمی شوی. آنجاست که شکیبایی در لحظاتی از بازی اش تکان دهنده است. مال روحش است، مال خودش.

 

برای رسیدن به نقش چه می کنی؟

 

– من می توانم بگویم که در این سال ها فضاهای خیلی متفاوتی را تجربه کرده ام که باعث شده منعطف باشم و بتوانم فضا را تشخیص بدهم؛ این که دارم با چه کارگردانی کار می کنم و در چه فضایی؟ از من چه می خواهند؟ و زبان آن فیلم و تئاتر چیست؟ می توانم اندازه بازی ام را تشخیص بدهم و در آن اندازه راهم را پیدا کنم.

 

تجربیات شخصی خودم را مرور می کنم. حتی اتفاق هایی را که برایم نیفتاده سعی می کنم به یک جایی از وجود خودم وصل کنم. مسیرش را پیدا کنم و این مسیر من را به آن نقش مرتبط می کند. گاهی نقش را طرف خودم می کشم و گاهی سعی می کنم من به طرفش بروم. تا مدت ها با من است. بهش فکر می کنم و سعی می کنم از چشم او نگاه کنم. حتی خوابش را می بینم و می ترسم.

 

تو هم از آن بازیگرهایی هستی که خواب می بینی پرتت کرده اند روی صحنه و تو نمی دانی کجای نمایش هستی و اصلا چه نقشی قرار است بازی کنی؟

 

– خواب زیاد می بینم. مثلا خواب می بینم دیالوگم روی صحنه یادم نمی آید! بامزه است. به کار که نزدیک می شوم یا در پروسه تولید که هستم، از این خواب ها زیاد می بینم.

 

نقشی بوده که در تئاتر یا سینما دلت بخواهد بازی کنی؟

 

– خیلی دوست دارم کاراکترهای متفاوتی بازی کنم. مثلا از بازی نقش کاستا فیوره با آن گریم سنگین و لباس در نمایش تن تن و راز قصر مونداس خیلی لذت بردم چون همیشه این کاراکتر را دوست داشتم. بازی در آن نقش برای من مثل یک جور تراپی عمل کرد. جسارتی که درش بود. همیشه در حسرت این هستم که چیز دیگری جز آنچه تابه حال بوده ام

 

از من خواسته شود. این حرفم شاید به خاطر فضای فیلمنامه هایی است که در سال گذشته خوانده ام؛ خیلی دلم می خواهد که حتی در ورژن کاملا هالیوودی نقش یک ورزشکاری را که قهرمان می شود بازی کنم. نقش آدمی که از پس چیزی بر می آید.

 

الان کاملا طرفدار پایانِ خوش هستم. طرفدار کمدی رمانتیکم. دلم می خواهد اتفاق های خوب برای آدم ها بیفتد. دلم می خواهد وقتی فیلمنامه را می خوانم حال خودم خوب باشد. بازی اش هم که می کنم حالم خوب باشد و حال خوب به آدم ها بدهم. از یکسری فضاهای شبیه به زندگی که در آن هستیم، خسته شدم.

 

مگر چند جور متفاوت می شود آنها را بازی کرد؟ دلم می خواهد آن چیزی را بازی کنم که به خاطرش عاشق سینما شدم، این که جادو داشته باشد. آن تیمی که منتظری ببازند اما آخر فیلم می برند، مثل فیلم های دیزنی. فضای انیمیشنی مثل «زوتوپیا» خیلی من را درگیر می کند. این تغییر و این حال و هوای جدید، دارد برای من آرزو می شود.

 

هیچ وقت فکر نکردی برای خودت نقش بنویسی؟

 

– خیلی زیاد. فکر کردم خودم باید دست به کار شوم! همیشه سعی می کنم تا جایی که از من خواسته می شود و تا جایی که اجازه می دهند بهم، چیزهایی به نقشی که بازی می کنم اضافه کنم، ولی سوای آن، به این فکر می کنم که اصلا مسیر را برعکس بروم. آن چیزهایی را که آرزویم است، خودم بنویسم.

تا به حال اشتباه کرده ای؟ بزرگ ترین اشتباه زندگی ات؟

 

– اشتباه زیاد کرده ام. اما به خاطر این که ریسک پذیری بالایی ندارم، خیلی کج دار و مریز پیش رفتم. آن قدر ترس از اشتباه داشته ام که سعی کرده ام اشتباه کنم. اشتباه کرده ام ولی نه اشتباهی که نتوانم خودم را ببخشم.

 

پس در ارزیابی کلی از وضعیتت راضی هستی؟

 

– از خودم توقعاتی داشته ام که بر آورده نشده ولی از خودم است. مشکلی با کسی ندارم. مشکلی با این که فلان چیز شانس من نشد یا … ندارم، خیلی عجیب است اما بهترین اتفاق ها آنجایی می افتد که من تلاش زیادی برایش نکردهام. خودشان سراغم می آیند. روی هم رفته این بحث انتخاب شدن و انتخاب کردن توی این شغل هست دیگر، ولی من فک رمی کنم که خود کاراکتر آدم ها موثر است توی اتفاق ها و انتخاب ها.

 

و توی همین انتخاب ها تو جزو آنهایی هستی که سعی می کنی نقش خوب را انتخاب کنی. خیلی برایت فرق نمی کند که نقش اول باشی یا دوم.

 

– بله، واقعا سعی کردم این طوری باشد. واقعا هم یک خودخواهی هایی وجود دارد. در بازیگری که من خیلی سعی می کنم حواسم را بهش جمع کنم. حتما یک تاثیراتی دارد این اندازه ها و میزان دیده شدن، ولی راستش را بخواهی من درگیرش نمی شوم. چون بعضی وقت ها تو توی یک سکانس هستی برای این که پاس گل بدهی، چه نقش اول باشی، چه دوم فرقی نمی کند. به نظرم باید تشخیص بدهی که جایت کجاست و در هر لحظه چه کسی قرار است چقدر دیده شود.

 

چقدر از بیرون به خودت نگاه می کنی موقع بازیگری؟

 

– خیلی نگاه می کردم و از این جهت داشتم ضربه هم می خوردم ولی تمرین کرده ام که کمتر این کار را بکنم. تا قبل شروع کار همه چیز را باید سنجیده و آنالیز کرده باشم ولی توی لحظه ای که دارد اتفاق می افتد برای خودم خیلی بهتر است اگر از بیرون نگاهش نکنم و توی خود لحظه باشم.

 

چه چیزی در حال حاضر حالت را خوب می کند؟

 

– کار خوب. فرقی نمی کند تئاتر باشد یا فیلم. مثل اعتیاد است. آن لحظه بازیگری یک بار برایت اتفاق می افتد و تو ده سال کار می کنی که باز آن لحظه اتفاق بیفتد. شاید واقعا در ده سال دفعات کمی این اتفاق بیفتد. خیلی وقت ها مثل این صندلی که توی کادر است تو هم صرفا توی کادری. آن لحظه مال تو نیست.

 

ولی یکهو لحظاتی هست که مال تو می شود و آن قدر لذت بخش و عجیب و باشکوه است، آن قدر یکی می شوی با همه اطرافت که هی می روی تا آن را باز تجربه کنی.

 

ویژگی این لحظه چیست؟ از خودت رها می شوی؟

 

– لحظه خلق است. لحظه ای که تو فکر می کنی همه چیز درست است. همه سلول هایت درست است. همه حس هایت درست است. همه چیز به موقع و سرِ جاست. شاید نتوانم درست تعریفش کنم. مثلا در تئاتری توی همان تجربه مشترکی که با امیر رضا کوهستانی داشتیم من یک لحظه دارم که همیشه بهش فکر می کنم.

 

آنجا که با خواهرت حرف می زنی؟

 

– خواهرم مرده است و من رو به تماشاچی می گویم: «من خواهرم رو دوست داشتم». فقط این جمله را می گویم. همیشه با خودم فکر می کنم وقتی همه چیز دارد درست پیش می رود، وقتی تو سر جایت هستی به لحاظ متن، به لحاظ کارگردانی و درک درستی از آن لحظه داری، پنجاه درصد ماجرا رفته جلو و دیگر فقط مانده یک ذره باهوش باشی؛

 

و خب برای این لحظه ها دلم می رود. برای این لحظه هاست که اصلا بازیگرم. یا در سکانس پایانی فیلم «شکاف» است که یکهو فکر می کنم من بازیگرم و هیچ شغل دیگری نمی خواهم داشته باشم. [می خندد]

 

چه چیزی حالت را بد می کند؟

 

– مناسبات یک چیزهایی را نمی فهمم. هنوز در این سن نمی فهمم مثلا آن لحظه تصمیم درست چیست، حرف درست چه بوده که من باید می زدم و نزدم. این سوء تفاهم ها، این پیچیدگی روابط آدم ها، اینها خیلی حال من را بد می کند. خیلی دوست داشتم که این قدر همه چیز پیچیده نبود. سرراست بود همه چیز.

 

خیلی دلم می خواست لزومی نداشت اصلا با خیلی ها وارد دیالوگ شوم. دوست داشتم همدیگر را راحت تر می فهمیدیم. به جای این که این قدر توضیح بدهیم خودمان را. یا توجیه کنیم.

چه چیزی می ترساندت؟

 

– اشتباه کردن و آینده، وقتی خیلی بهش فکر می کنم.

 

یادم می آید خیلی قبل ترها می گفتی تنهایی هم از آن چیزهایی است که نمی توانی باهاش کنار بیایی.

 

– [می خندد] آره، یادم است تو همیشه می گفتی تنهایی را دوست داری و من می گفتم نه من نمی توانم. واقعیت این است که من وقتی با تنهایی مواجه شدم پیدایش کردم و الان برایم خیلی لذت بخش است. الان اگر نداشته باشمش خل می شوم.

 

این که فرصت داشته باشی با خودت باشی. پس تو هم الان…

 

– بله الان مشکلی ندارم. [می خندد] حرف هامان کم کم دارد شبیه روانکاوی می شود.

 

من هیچ وقت از تو نشنیدم بگویی «بدترین»، «بهترین». به «ترین» اعتقاد داری اصلا؟

 

– نه. همه چیز برایم خیلی نسبی است. همه جهان برایم نسبی است. متر و معیار مشخصی ندارم که همه چیز را با آن بسنجم.

 

این یک کم آینده را ترسناک می کند.

 

– مشاید. شاید مال همان است که از آینده می ترم. ولی فکر می کنم این جوری منعطف تر هستم و راحت تر می توانم اتفاق ها را بپذیرم و کمتر حکم صادر کنم. شاید هم یک چیزی توی من هست که دوست دارم همین قدر انعطاف پذیر باشم نسبت به جریانات.

 

این انعطاف پذیری باعث نمی شود بترسی که اشتباه کنی یا چیزی را از دست بدهی؟

 

– نه. چون به هر حال به یک چیزی اعتماد دارم و آن حال و هوایم است. همیشه به حس خودم بیشتر از هر چیزی رجوع می کنم.

 

چطور با فضای مجازی کنار می آیی؟ می پرسم چون می بینم حضور داری. مشکلی نداری با آن؟ هیچ وقت فکر نکردی از این فضا بکنی؟

 

– نه. فکر می کنم باید تحملش کنم. جزو همان قواعد بازی است که گفتم. بله چرا، از بعضی حرف ها ناراحت می شوم ولی خب حجمش این قدر زیاد است که تاثیرش کم می شود به تدریج. فکر می کنم قبلا آدم ها راجع بهمان هر فکری می کردند نمی شنیدیم، زندگی مان را می کردیم. الان متاسفانه می شنویم.

 

ولی این قضاوت همیشه بوده به هر حال.

 

– همیشه بوده، ولی الان یک تریبونی دارند که بگویندش. به نظرم بد هم نیست و شاید لازم است که همه اینها را بگویند که یک ذره برای شان عادی شود.همان طور که ما همه آنها را می شنویم تا برای مان عادی شود. شبیه یک بازخورد رسمی نیست برای من.

 

قضاوت دو – سه خطی است. چه در مورد زندگی خصوصی چه مسائل هنری. الان خیلی از منتقدهای ما نقد نمی نویسند بلکه در دو – سه خط در یکی از این رسانه های مجازی تکلیف یک فیلم را روشن می کنند و متاسفانه تاثیر زیادی هم می گذارند.

 

– آره الان دیگر هیچ کدام از این رسانه هایی که برای تبلیغات وجود دارد، یا نقدها، به اندازه تبلیغ خود مردم تاثیر ندارد. این مسئله باید پیش برود و به سطح آگاه تری برسد. من دیده ام که آدم ها به هم می گویند این تئاتر را ببینیم. این تئاتر را نبینیم. این فیلم را ببینیم، این فیلم را نبینیم. الان در دنیا توئیتر برای فروش یک فیلم، خیلی مهم تر از هر رسانه دیگر است.

 

این جو کمتر تخصصی است. قدیم این انتخاب ها با تخصص انجام می شد ولی اتفاقی است که دارد می افتد و از پذیرفتن و انجام آن ناگزیریم. این که فضای مجازی را نفی کنی و از آن کنار بکشی، معنایش این نیست که وجود ندارد. آن دارد کار خودش را می کند و تو فقط داری فرصت شناخت آن را از دست می دهی.

مشکل من این است که وقتی منتقدی یک صفحه نقد می نویسد، تو می خوانی و بر اساس تحلیل طرف تصمیم می گیری که آیا این فیلم یا کتاب خوب است یا بد. لزوما حرف های او را کامل قبول نمی کنی. اما وقتی در دو – سه خط نوشته می شود، مثل جایزه های خیلی از جشنواره هاست که چند نفر آدم تصمیم می گیرند این آدم جایزه را بگیرد و آن یکی نگیرد. بعد عده زیادی پشت آن آدم راه مین افتند در حالی که شاید آن آدم اصلا آن جایگاه را نداشته باشد.

 

– متوجهم. اما از طرفی هم فکر می کنم که این اتفاق دارد می افتد. چه تو جزو آن باشی، چه نباشی. این که محدودیت کلمه وجود دارد. آدم ها دیگر یک صفحه نمی خوانند. خیلی هم عجیب است اما در چهار خط تصمیم می گیرند. پس ما باید فرمولی پیدا کنیم که در چهار خط بهتر از خودمان دفع کنیم. یا در سی کلمه مانیفست مان را دقیق تر بگوییم.

 

تو از صبح می نشینی، این صفحه را بالا پایین می کنی و با حجم وسیعی از اطلاعات مواجه می شوی که خب جنس تمرکزت را عوض می کند. فیلم های یک دقیقه ای، جمله های کوتاه و … آدم باید با این شیوه آشنا باشد که بتواند از پسش بربیاید.

 

مسئله ای که این روزها به آن فکر می کنی چیست؟ من خیلی به آلودگی هوا، به «وارونگی» فکر می کنم. تو چطور؟

 

– من هم به وارونگی فکر می کنم… بگویم که من فیلم «وارونگی» را خیلی دوست دارم. برای من خیلی بازی سختی بوده، ریزه کاری زیادی داشت. بازی اش روی مرز باریکی بود. نگه داشتن اندازه اش خیلی سخت بود. من حرف فیلم را هم دوست دارم. سادگی و بدون جنجال بودنش را دوست دارم. این که اتفاق های عجیبی در آن نمی افتد، کشمکش های غریبی ندارد.

 

تجربه کار با بهنام بهزادی چطور بود؟

 

– یک ذره دیکتاتور است که برای من خیلی خوب بود. خیلی به من سخت گرفت. من هم خودم را آماده کرده بودم که کاری را که او می خواهد انجام بدهم. خودش به این کاراکتر نیلوفر یک دلبستگی داشت. برای همین خیلی دقیق می دانست چه جور آدمی است. کار من فقط این بود که خوب گوش بدهم.

 

تمام تلاشم را می کردم. یک جور دقتی داشت که من خیلی کیف می کردم که دارد با این دقت چیزی را که می خواهد پیدا می کند. مثلا خیلی جاها بیشتر بازی می کردم، نه به معنای خیلی غلو شده، بلکه در ابعادی خارج از ابعاد فیلم. ولی خب برای من لحظه مهمی بود در بازی ام که او آن را نمی خواست. و تو خیلی باید از خودخواهی ات کم می کردی تا به چیزی که او می خواست نزدیک شوی. الان می فهمم که چقدر کمک کرد به این که چهره متفاوتی از خودم ببینم.

و در آخر به هنرجویانت در مدرسه بازیگری چه درس می دهی؟ کلاس تو چه کمکی به آنها می کند؟

 

– اسم کلاس من «بازی های خلاق» است. اوایل فکر می کردم کمکی نمی کنم ولی پایان ترم قبل که بچه ها اجراهای تک نفره انجام دادند دیدم در مقایسه با روز اولی که آمده بودند ،پروسه عجیبی را طی کرده اند. همه آنها بلااستثنا با اعتماد به نفس تر شده اند، راحت تر حرف می زنند، قشنگ تر راه می روند.

 

برای من خیلی مهم بود که خودشان را بیشتر دوست داشته باشند. مهم نیست که بعدها چه شغلی داشته باشند چون در هر شغلی که باشند، این صلحی که بتوانند با خودشان داشته باشند، بهشان کمک می کند. این که خودشان را دوست داشته باشند، این که کیف کنند… من سعی کردم روی اینها کار کنم.

 

پیامک زیبای سیزده بدر

اس ام اس درباره سیزده بدر

امیدوارم با رسیدن سیزده بدر و جمع شدن سفره ی هفت سین
قرآنش نگهدارت
آینه اش روشنایی زندگی ات
سبزیش طراوت و شادابی دلت
و ماهی اش شوق ادامه زندگی را به تو هدیه دهد
پیامک جدید سیزده بدر 92
کوچه باغی و صفایی و کمی خاطره و …
سر من شانه ی تو پای همین پنجره و …
شب و عهد من و تو سیزده فروردین
سبزه ی پای درخت و زدن یک گره و …
پیامک جدید سیزده بدر 92
می زنم ضربه به افکار کهن
که چرا ایرانی تا به سیزده روزش می خورد کنگر می زند لنگر به ادوار زمین تا بگیرد عیدی
پیامک جدید سیزده بدر 92
باز هم سیزده بدر از راه رسید
نوبت شادی و سر زندگی ماه رسید
آنــجا که شــمایید اگر ابــری نیــست
تیز بپرید بیرون که ابر باران زا رسید
پیامک جدید سیزده بدر 92
نمی دانم در دل چه آرزویی داری !
اما برای رسیدن به آرزوهایت به دستانم رو به آسمان جاری و سبزه ی دلم را به نیت آرزوی تو گره خواهم خواهم زد !
سیزد بدرتون بارانی باد !
پیامک جدید سیزده بدر 92
میروی که بدون من گره بزنی سبزه ی تمام خاطراتمان را و تمام مرا از خودت دور کنی !
سیزده فرصت خوبیست برای دور کردن نحسی !
پیامک جدید سیزده بدر 92
سیزدتون  بدر باشه
دشمنتون دربدر باشه
رفقاتون گل بسر باشه
عشق و حال صد برابر باشه
پیامک جدید سیزده بدر 92
سبزه رو از سفره بگیر
ماهی را با خودت بیار
وقتشه بیرون بزنیم
سیزدهمین روز بهار
پیامک جدید سیزده بدر 92
سیزده بر من رمزی است بزرگ
ای کوردل نحسی در شان توست
هفت و شش را حواسم جمع است
در جمع خوانی یکی همیشه بالاست
پیامک جدید سیزده بدر 92
گریزان از نحسی امروز در چالش آمدن فردا به سبزه ها می نگردالاغ فیلسوف شهر
خسته از بار سنگین سال قبل عرعر امید سر می دهد:
برای من همسبزه ای گره بزنید!
گوسفندان سبزه ها را خورده اند

عکس های جذاب برد پیت روی مجله تی T جدید

برد پیت که مرز 50 سالگی را گذرانده است هنوز هم جذاب و خوش تیپ و دوست داشتنی است.مردی که با فیلم های وی خاطره های بسیار داریم. برد پیت  Brad Pitt بازیگر و تهیه کننده آمریکایی است. برد پیت به تازگی عکس هایی زیبا و خاص برای مجله  تی T گرفته است که در ادامه مطلب آنها را گردآوری کرده ایم.تصاویر برد پیت روی مجله تی T جدید

تصاویر برد پیت روی مجله تی T جدید

 

عکس های جدید برد پیت روی مجله تی T
ویلیام بردلی «بِرَد» پیت  William Bradley “Brad” Pitt متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر و تهیه کننده آمریکایی است. وی تاکنون پنج بار نامزد دریافت جایزه اسکار و جایزه گلدن گلوب و یک‌بار برنده جایزه گلدن گلوب شده است. اولین فیلمی که باعث شناخته‌شدن برد پیت شد، فیلم تلما و لوییز محصول سال 1991 بود. اما اولین نقش‌های موفق و اصلی وی در فیلم‌های بعدی‌اش چون رودخانه‌ای که از آن میان می‌گذرد 1992،

 

مصاحبه با خون‌آشام  1994 و افسانه‌های خزان 1994 اتفاق افتاد. دو فیلم هفت و 12 میمون باعث تحسین وی از سوی منتقدین شد و در نهایت نیز بخاطر فیلم 12 میمون، برای اولین بار نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و همچنین برنده یک جایزه گلدن گلوب شد. حدود 4 سال بعد،

 

فیلم باشگاه مبارزه با بازی برد پیت به نمایش درآمد و سپس نقش‌آفرینی وی در سه فیلم یازده یار اوشن، دوازده یار اوشن و سیزده یار اوشن توجه مخاطبان را به سویش جلب کرد. با این وجود اما از نظر درآمد، پرفروش‌ترین فیلم‌هایش، تروآ، آقا و خانم اسمیت و جنگ جهانی زد هستند.

 

دومین و سومین نامزدی دریافت جایزه اسکار برد پیت برای فیلم‌های دیگرش، مورد عجیب بنجامین باتن 2008 و مانیبال 2011 بود. پیت مالک یک شرکت تهیه فیلم به نام پلن بی اینترتینمنت است که چند فیلم وی مانند جدا افتاده و مانیبال محصول این شرکت هستند. هردوی این فیلم‌ها نیز موفق بودند، بطوری که فیلم جدا افتاده برنده جایزه اسکار بهترین فیلم، و فیلم مانیبال نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم شدند.

 

برد پیت بعد از مدتی ارتباط با بازیگر زن سینمای هالیوود، گوئینت پالترو، تصمیم به ازدواج با جنیفر آنیستون می‌گیرد که ازدواجشان 5 سال عمر می‌کند. سپس وارد رابطه‌ای با آنجلینا جولی می‌شود و تا این لحظه با وی زندگی می‌کند. زندگی این دو به شکل جهانی مورد توجه همگان قرار گرفته

 

و آنها دارای 6 فرزند می‌باشند: مادوکس، پکس، زهرا، شیلو، ناکس و ویوین. این دو تاکنون در فعالیت‌های بشردوستانه بسیاری شرکت کرده‌اند

 

عکس های جدید برد پیت Brad Pitt روی مجله تی T

عکس جذاب برد پیت ستاره سینما

ژست های جذاب برد پیت

جوایز نوبل 2016 به چه کسانی رسید؟

جوایز نوبل 2016 به چه کسانی رسید؟

جوایز نوبل امسال هم اهدا شدند و اشخاص برتر دنیا در 6 زمینه مختلف پزشکی, شیمی, فیزیک, اقتصاد, ادبیات و صلح جوایز خود را دریافت کردند. بار دیگر در اوایل ماه اکتبر شاهد برگزاری بزرگترین رویداد علمی جهان بودیم. برندگان خوش شانس و البته شایسته جایزه نوبل 2016 در بخش‌های فیزیک، شیمی و پزشکی معرفی شدند که بیشتر آنها از قاره اروپا بودند و قاره آسیا نیز در این بین یک نماینده داشت.جوایز نوبل 2016 به چه کسانی رسید؟

جوایز نوبل 2016 به چه کسانی رسید؟

 

همزمان با اوایل ماه اکتبر یعنی سالگرد درگذشت آلفرد نوبل، آکادمی سلطنتی علوم سوئد مراسم نوبل 2016 را برگزار کرد و در میان برندگان خبری از آمریکایی‌ها و آفریقایی‌ها نبود. جوایز امسال به اروپایی‌ها رسید و تنها یک ژاپنی به عنوان نماینده آسیا موفق به دریافت نوبل 2016 شد تا قاره کهن نیز در این مراسم به افتخار نماند. مراسم امسال و مشخص شدن برندگان با نکات جالبی همراه بود که مرور آنها خالی از لطف نیست.

 

مروری بر جوایز علمی نوبل 2016

جایزه نوبل پزشکی 2016

«یوشینوری اوسومی» از کشور ژاپن تنها نماینده غیر اروپایی در میان برندگان نوبل امسال بود که به دلیل تحقیقات در زمینه مکانیزم‌های بازسازی سلولهای بدن یا اتوفاژی این افتخار را کسب کرد. برنده شدن یک ژاپنی آن هم به تنهایی از نکات قابل توجه نوبل پزشکی به شمار می‌رود.

اوسومی تحقیقات خود را از چندین سال پیش آغاز کرد و به این نتیجه رسید که سلولهای بدن انسان سم زدایی کرده و خود را درمان می‌کنند. سال‌هاست که دانشمندان و پزشکان به دنبال کشف مکانیسم اتوفاژی و پروتئین‌های دخیل در آن هستند که یوشینوری اوسومی نیز یکی از پیشتازان این مسئله بود و سرانجام موفق شد صد و هفتمین جایزه نوبل پزشکی را از آن خود کند.

 

از سال 1901 تا کنون 107 جایزه نوبل در حوزه پزشکی اعطا شده و 12 زن موفق شده‌اند به این افتخار دست پیدا کنند. همچنین تاکنون 38 جایزه پزشکی تنها به یک نفر تعلق گرفته و در سایر موارد این جایزه به طور مشترک به چند دانشمند رسیده است.

 

«فردریک بانتینگ» با 32 سال سن و به دلیل کشف انسولین در سال 1923 به عنوان جوانترین برنده نوبل پزشکی شناخته شده و «پیتون روز» 87 ساله نیز مسن‌ترین برنده نوبل تا کنون است. پیتون روز در سال 1966 به دلیل کشف ویروس‌های ایجاد کننده تومور موفق به کسب نوبل شد.

 

نوبل پزشکی در سال گذشته به «ویلیام کمپل» از ایرلند و «ساتوشی اومورا» از ژاپن و «یویوتو» از چین رسید. این سه دانشمند در زمینه درمان عفونت ناشی از انگل کرم‌های گرد و درمان مالاریا به کشفیاتی رسیده بودند و به همین خاطر شایسته کسب جایزه نوبل شدند.

 

جایزه نوبل فیزیک 2016

از دید کارشناسان و دانشمندان، نوبل فیزیک را می‌توان مهم‌ترین بخش این مراسم دانست. امسال سه دانشمند از بریتانیا به نام‌های «دیوید تولس»، «دانکن هالدان» و «مایکل کاستلریتز» برای کشف نظری مراحل توپولوژیک یک ماده توانستند برنده جایزه نوبل 2016 فیزیک شوند.

 

این دانشمندان موفق شدند رفتار غیرمنتظره‌ای را از مواد جامد کشف کنند و درک جدیدی را از جهانی ناشناخته ارائه دادند که در آن ماده حالت‌های عجیبی را به خود می‌گیرد. این سه دانشمند بریتانیایی برای این تحقیقات از مفاهیم توپولوژیکی در فیزیک استفاده کردند.

جایزه نوبل فیزیک در سال 2015 به «تاکاگی کاجیتا» از ژاپن و «آرتور بی مک دونالد» از کانادا به دلیل کشف نوسانات نوترینو رسیده بود. این جایزه به عنوان معتبرترین جایزه در حوزه فیزیک محسوب شده و هر ساله در استکهلم سوئد برگزار می‌شود و یک مدال طلا به همراه دیپلم افتخار به برندگان اعطا خواهد شد.

 

از سال 1910 تا کنون 109 جایزه نوبل فیزیک اعطا شده که در این میان 47 نوبل برنده انفرادی داشته و در سایر موارد مشترک بوده است. «جان باردین» تنها دانشمندی است که موفق شده دو بار این جایزه را دریافت کند. «ماری کوری» و «ماریا ژئوپرت مایر» هم به عنوان تنها زنانی شناخته می‌شوند که این جایزه مهم را از آن خود کردند. میانگین سنی برندگان نوبل فیزیک در طول دوره‌های گذشته 55 سال بوده است.

 

جایزه نوبل شیمی 2016

سه دانشمند اروپایی افتخار کسب جایزه نوبل 2016 در بخش شیمی را نصیب خود کردند. «ژان پیر ساونج» شیمیدان مطرح فرانسوی، «برنارد فرینگا» شیمیدان هلندی و «فریزر استادرت» از اسکاتلند به دلیل سنتز ماشین آلات مولکولی موفق به دریافت این جایزه شدند.

 

این دانشمندان تحول بزرگی را در ساخت ریزترین ماشین آلات دنیا به وجود آوردند و بر این اساس امکان ساخت موتورها، خودروها و یا حتی خرد کننده‌های دانه‌های قهوه در ابعاد نانویی به وجود آمده است.

این ماشین آلات در تولید مواد جدید و حسگرها و غیره کاربرد زیادی خواهند داشت. ژان پیر ساونج از سال 1983 جرقه این کار را زد و موفقیت بزرگی را در مرتبط ساختن دو مولکول در یک زنجیره به دست آورد.کمیته نوبل در این خصوص گفته است که این موتورهای مولکولی وضعیت موتورهای الکتریکی در سال 1830 را خواهند داشت. در آن زمان دانشمندان چرخ‌های مختلفی را می‌ساختند

 

اما نمی‌دانستند که روزی آن دستگاه‌ها به قطارهای برقی، ماشین‌های لباسشویی، غذا سازها و سایر ماشین آلات تبدیل خواهد شد. اکنون دانشمندان پیش بینی می‌کنند که در آینده دنیای ما بر پایه ماشین‌های ریز و غیر قابل مشاهده بنا شود.

 

در سال گذشته نیز سه دانشمند موفق شدند برنده جایزه نوبل شیمی شوند. «توماس لیندال» از سوئد، «عزیز سانچار» از ترکیه و «پول مولدریچ» از آمریکا برای مکانیزم ترمیم DNA جایزه نوبل شیمی 2015 را دریافت کرده بودند.

 

جوایز نوبل فیزیک، شیمی و پزشکی به عنوان مهم‌ترین جوایز نوبل شناخته می‌شوند اما این مراسم در بخش‌های دیگری هم برگزار می‌شود. جایزه صلح نوبل هر ساله توسط کمیته وابسته به پارلمان نروژ اعطا می‌شود و امسال «خوزه مانوئل سانتوس» رئیس جمهور کلمبیا به دلیل پایان دادن به جنگ 50 ساله با شورشیان فارک این جایزه را از آن خود کرد.

 

نوبل ادبیات و اقتصاد نیز دیگر جوایزی هستند که توسط آکادمی سوئد و فرهنگستان سلطنتی علوم سوئد به برترین‌ها در حوزه خود تعلق می‌گیرد.

 

تغییر چهره دو بازیگر مشهور سینما در گذر سال ها

نیکی کریمی تهمینه میلانی که اکنون در دنیای سینمای کشور ایران کاملا شناخته شده میباشند در سال هاي گذشته هر دو در اساس بازیگری مشغول بودند. تهمینه میلانی با انتشار دو تصویر از خود و نیکی کریمی در صفحه اینستاگرامش که یکی متعلق به اکنون و دیگری متعلق به 200 سال پیش هست نوشت:« عكس پايين پشت صحنه فيلم «نيمه مخفی» عكس بالا بعد از حدودا بيست سال هنگام نمايش  فيلم «نيمه مخفی» در فستيوال فيلم  فيلمسازان زن ایرانی در برلين 4 جون 2017 {ديروز }

عکس دو بازیگر ایرانی بعد از سال ها

جشنواره فیلم سینما گران زن ایرانی در برلین امروز پنجم ژوئن «15 خرداد» به کار خود پایان داد. در این جشنواره 14 فیلم ایرانی به نمایش درآمد که درمیان آن‌ها سه مستند هم حضور داشت. در بین سازندگان این فیلم‌ها، نام‌هاي اکثر شناخته شده مثل نیکی کریمی و تهمینه میلانی و همین طور افرادی مثل فائزه عزیزخانی کهبا نخستین فیلم بلند خود «روز مبادا» در این جشنواره شرکت کرده بود به چشم می خورد.

عاقبت ازدواج پنهانی پزشک با دختر زیبای جوان

دختر جوانی که همسر پیرمردی با اختلاف سنی سی سال شده بود از شنیدن اینکه پیرمرد همان ابتدای ازدواج او را پنهانی و بی خبر طلاق داده بوده اما در همه ی این سالها هرگز به او نگفته شوکه شد !

 

واقعیت این است که پیرمرد زیرک همسر جوانش را برای اینکه نتواند به ثروتش دسترسی داشته باشد در همان ابتدا طلاق داده بود  اما این راز را نزد خود نگه داشته و بیست سال از وجود زن جوان سوء استفاده کرده بود ! به گزارش پارس ناز ماجرا ازین قرار است کهیک دختر جوان در سن 30 سالگی در یک مهمانی با مردی 60 ساله و البته ثروتمند آشنا شده است و به یکدیگر علاقمند می شوند.آنها خیلی زود تصمیم به ازدواج می گیرند و پس از مدت کوتاهی ازدواج می کنند و صاحب یک فرزند نیز می شوند.

 

حالا این دختر جوان زنی 60 ساله شده است و از همسر 90 ساله خود نگهداری می کند اما با واقعیتی عجیب در زندگی اش روبرو شده است!همسر این زن تنها پس از گذشت چند ماه از زندگی مشترک شان, بصورت پنهانی این زن را طلاق داده بود و آنها بیش از 20 سال درحالی بایکدیگر زندگی می کردند که این پیرمرد این زن را طلاق داده بوده و هیچ نسبت قانونی با یکدیگر نداشته اند!

 

کریستینا که الان 60 سال سن دارد می گوید: همسرم مردی جذاب بود و با اینکه ما 30 سال اختلاف سنی داشتیم اما من از زندگی با او لذت می بردم و راضی بودم. در این سالها زندگی ما خیلی خوب و آرام بود و هیچ مشکلی با یکدیگر نداشتم و نمی توانم درک کنم همسرم بخاطر اینکه من به ثروت و دارایی او دسترسی نداشته باشم مرا بصورت مخفیانه طلاق داده باشد!این زن هم اکنون یک وکیل استخدام کرده است تا بتواند حقوق از دست رفته اش را بدست آورد.

افشاگری بازیگر زن جوان درباره رابطه نامشروع در سینما

بازیگر سینمای کشور ایران از ارتباط هاي نامشروع عوامل فیلم ها با بازیگران زن پرده برداشت و گلایه خود را رسانه اي نمود. بازیگر تلویزیون گفت به فیلمسازی گفتم من حاضرم بعنوان هنرور از جلوی دوربین رد شوم ولی در واقع بهای گزافی ندهم بابت نقش اول اثری را بازی کنم.افشاگری بازیگر زن جوان درباره رابطه نامشروع در سینما

افشاگری بازیگر زن جوان درباره رابطه نامشروع در سینما

 

سوگل طهماسبی بازیگر سریال کیمیا مقیم شهر جنگ زده اهواز بودکه با باورهای سنتی‌اش وارد عرصه بازیگری شده هست. طهماسبی در گفتگوی اخیرش اعتراف می کند که من آدم سنتی هستم و با پیشرفت زمان، افکارش همچنان سنتی باقی خواهد ماند و ناراحت نیست که افکارش را نمی‌تواند بروز کند.

او تاکید می کند که در دوران جوانی و نوجوانی همواره حجاب خوبی داشته و همه ي وقت دختری هست که آزادی فراوانی داشته اما هیچگاه سوء بهره گیری اي ازآزادی اش نمی کند.بازیگر سریال کیمیا در ادامه این گفتگو اشاره می کند پدرش همواره به این نکته تاکید داشته هست که دختری تربیت کرده که همواره وی را سربلند خواهد کرد.

 

در ادامه این گفتگو وی در پاسخ به این که هیچ گاه احساس نکردی پوست موزی دیگران زیر پایت می گذارند و ممکن هست حتی زمین بخوری و زانوهایت زخمی شده و سرخوردی و چه چیز حین این سرخوردن تورا نگاه داشت؟ طهماسبی در پاسخ به این سئوال اشاره می کند وقتی پدرم مسئولیت مرا به عهده خودم گذاشتو گفت درست گزینه کن

و درست زندگی کن در واقع مسئولیت خودم گردن خودم بود. من خیلی آدم محتاطی شدم باورتان نمی‌شود من خیلی از نقش ها را به دلیل این که مقنعه سرم میکردم از دست دادم.احساس می‌کردم که با مقنعه از خودم اکثر محافظت میکنم وبه طرف مقابلم حد و مرزش را می فهماندم و در خیلی موارد کنار گذاشته شدم.

 

در ادامه این گفتگو مجری سئوال می کند که ممکن هست افرادی تو را برای معاشرت هاي کوتاه گزینه کنند ولی برای تو نقش هاي بلند در نظر بگیرند.طهماسبی در پاسخ به این سئوال می‌گوید پیش می‌آید. به این فیلمساز گفتم من حاضرم بعنوانِ هنرور از جلوی دوربین رد شوم ولی در واقع بهای گزافی ندهم بابت نقش اول اثری را بازی کنم.

به گزارش پارس ناز این کارگردان در پاسخ به طهماسبی می‌گوید تو در سینما هیچ چیزی نمیشوی.بازیگرِ سریال برادر در ادامه اشاره میکند شاید از نظر آن فیلمساز من چیزی نشدم ولی از نظر خودم همۀ چیز شدم.من خیلی هدف این نبود که آدم مشهوری شوم. چون اگر قرار بود بدین صورت فکر کنم روش و شیوه زندگی‌ام را به صورت دیگری گزینه می‌کردم.

 

شیوه اي که من گزینه کردم در نهایت به آن شهرت ختم نمیشود. باورم نمی شد که من کاری را بازی کردم که پشت سر من دختری بعنوان هنرور «سیاهی لشگر» می‌نشست و بعدا در یکی از آلبوم ها نقش یک بازی میکرد.عیبی ندارد همۀ آدم هاي پیشرفت می کنند اما این مسئله برای من سنگین به پایان رسید.

 

عکس های اینستاگرامی سوگل طهماسبی

عکسهای احساسی درباره عشق بین پدر و دختر

دختر که باشی میدونی اولین عشق زندگیت پدرته ، دختر که باشی میدونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته ، دختر که باشی میدونی مردانه ترین دستی که میتونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی .دستای گرم و مهربون پدرته هرکجای دنیا هم باشی چه باشه چه نباشه قویترین فرشته ی نگهبان پدرتهعکسهای احساسی درباره عشق بین پدر و دختر

عکسهای احساسی درباره عشق بین پدر و دختر

 

عکسهای احساسی درباره عشق بین پدر و دختر

عکس عاشقانه روز پدر

تصاویر احساسی در مورد عشق بین پدر و دختر

عکس عشق واقعی پدر دختر

عکس های عاشقانه

عکس های دیدنی از شخصیت های محبوب کارتون در زمان پیری

عکس های دیدنی از شخصیت های محبوب کارتون در زمان پیری ,  برخی از شخصیت های کارتونی آنقدر در میان کودکان و حتی جوانان محبوب هستند که دیدنشان در این وضع خراب ممکن است آزار دهنده و البته خنده دار باشد.

شخصیت های محبوب کارتونی

عکس باربی محبوب دختران در پیری

شخصیت های محبوب کارتونی

عکس فرمانده وایکینگ ها تو زمان پیری

عکس سوپرمن تو پیری نایی نداره دگ

عکس جالب مرد عنکبوتی که تو بیمارستان مریض شده سرم وصل کرده اخی

اینم باب اسفنجی که داره به جوونیش فکر میکنه